{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمزدگان را بهل و سوی خوشان هلهله کن

غمزدگان را بهل و سوی خوشان هلهله کن
گام نخستین بزن و دم مزن از غایت دل

این سفر خامشی و از همه عالم زدگی
بُر زدن بی‌همگی تا به سر قامت دل

آه که خامی مکنی، حسن‌ختامی مکنی
بر تو که عامی مکنی، جان تو و طاعت دل

نوقدمی دوش مرا خطبه‌ی پیرانه سرود
ساعت می بود و مرا آینگی عادت دل

حلمی از این باد گران هیچ نماند به جز آن
جام دلیرانه کِش و ساده کن این غارت دل
دیدگاه ها (۱)

با زبان می‌زده گفتند خوشآن سلاطین پر از گفتِ خمش:سوی ما تا ب...

سرگشته و حیرانم زین بازی جان‌فرساپیدا و کرانم نیست زین عشق ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط