{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم

ور عافیتش صرف دهی هم نفروشم

بگداخت مرا مرهم و بنواخت مرا درد

من درد نوازنده به مرهم نفروشم

ای خواجه من و تو چه فروشیم به بازار

شادی بفروشی تو و من غم نفروشم

رازی که چو نای از لب یاران ستدم من

از راه زبان بر دل همدم نفروشم

آری منم آن نای زبان گم شده کاسرار

الا ز ره چشم به محرم نفروشم

چون نای شدم سر چو زبان گم شده خواهم

تا پیش ز کس دم نخرم دم نفروشم

من نیست شدم نیست شدن مایهٔ هستی است

این نیست به هستی ابد کم نفروشم
دیدگاه ها (۶)

دوست داشتن کل کائنات، یعنی جاری شدن در ریتم زیبای هستی و یکی...

اگر آدمی در رنج و راحت و سعادت و شقاوت و طاعت و معصیت و توان...

ارغوان شاخه همخون جدا ماندهٔ منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط