{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم

ور عافیتش صرف دهی هم نفروشم

بگداخت مرا مرهم و بنواخت مرا درد

من درد نوازنده به مرهم نفروشم

ای خواجه من و تو چه فروشیم به بازار

شادی بفروشی تو و من غم نفروشم

رازی که چو نای از لب یاران ستدم من

از راه زبان بر دل همدم نفروشم

آری منم آن نای زبان گم شده کاسرار

الا ز ره چشم به محرم نفروشم

چون نای شدم سر چو زبان گم شده خواهم

تا پیش ز کس دم نخرم دم نفروشم

من نیست شدم نیست شدن مایهٔ هستی است

این نیست به هستی ابد کم نفروشم
دیدگاه ها (۱۶)

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

دردی که مرا هست به مرهم نفروشم ور عافیتش صرف دهی هم نفروشم ب...

ای خواجه من و تو چه فروشیم به بازار شادی بفروشی تو ...

دمی با همدمی خرم ز جانم بر نمی‌آیددمم با جان برآید چون یک هم...

جوانی بود و دلتنگی و پستیفراق و اشتیاق و عشق و مستیچو زد صدگ...

خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم خون دلم مخور که غمان تو می‌خ...

از لب خشک مهیا لب نانم کردندفارغ از نعمت الوان جهانم کردندپی...

هوای وصل و غم هجر و شورِ مینا مُردبرو، برو، که دگر هر چه بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط