گیسو مشکی p1

#درخواستی
#هان
#چند پارتی

گیسو مشکی

ویو ا/ت =
امروز قراره بریم به یه مهمونیه خانوادگی به این مناسبت که خواهر هان بارداره ...البته ناگفته نماند که خواهر هان با برادر من ازدواج کرده و خب راستش از این طریق من با هان اشنا شدم ...حالا اینا رو ولش کنید ...جشن تیین جنسیت بچه بود و ما یه رسمی داشتیم کسایی که فکر میکردن بچه دختره صورتی میپوشیدن و کسایی که فکر میکردن پسره ابی ...ولی اون دو نفری که میدونن جنسیت بچه چیه سفید میپوشیدن تا کسی نفهمه ....بله بله و من و هان میدونستیم ...حالا بهتره الان شما ندونید ...دوش گرفتم ....میکاپ کردم ....و لباسمو پوشیدم ..فقط مونده بود موهام ...موهام خیلی بلنده...تا زیر باسنم میرسه ...میخواستم موهامو شونه کنم ولی چون میدونستم هان خیلی از این کار خوشش میاد ...
ا/ت = چاگیییییییییییییییی
هان = بله ...الان میام //هان به سرعت اومد در حالی که داشت کراواتشو درست میکرد ...سرشو اورد بالا و وقتی ا/ت رو دید ....کاملا ماتش برد //
ا/ت = //اروم اومد سمت هان// چاگی خوبی ...
هان = واو....ا/ت خیلی خوشگل شدی ...
ا/ت = //لبخندی دل نشین به هان زد و گفت// چاگیا میشه موهامو شونه بزنی ...
هان = تو که میدونی من عاشق این کارم...
ویو هان =
ا/ت رو نشوندم رو صندلیه جلوی ایینه...پشت سرش وایستادم و برس رو برداشتم ...اروم اروم موهاشو شونه میزدم ...لمس کردن موهای لخت و مشکیش مثل لمس کردن ابریشم بود برام ...بعد از تموم کردن کارم سرمو خم کردم و موهای زیباشو توی دستم گرفتم و بو کشیدم ...
هان = چاگیا ...بوی شکوفه های گیلاسو داره ...//بوسه ای به سر ا/ت زد //
ا/ت = //لبخندی میزنه // باشه باشه چاگی بریم ...
//ها و ا.ت سوار ماشین شدن و راه افتادن ...هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که دستای ها رفت روی رون پای ا/ت //
ا/ت = عزیزم ...میشه دستتو برداری ...
هان = نه...
ا/ت = خب پس خودم برمیدارم ...//دست هانو بر میداره //
هان = //دوباره دستشو میزاره روی ران پای ا/ت //
ا/ت = یاااا گفتم بردار ...
هان = اجازه ندارم به چیزی که مال منه دست بزنم ...
ا/ت =...
هان = چی شد ساکت شدی....
ا/ت = //زیر زیرکی تک خنده ای میکنه ...ولی سعی میکنه هان متوجه نشه//تا موقعی که برسیم هیچی نمیگی ...
هان = به روی چشم ...پرنسس...
//هیچ حرفی بینشون رد و بدل نمیشه تا وقتی برسن...وقتی رسیدن از ماشین پیاده شدن و دست در دست هم وارد ویلا شدن ...همه اونجا بودن ...وقتی وارد شدیم داداشم و خواهر هان به سمتمون اومدن//
جینا = سلام اوپا...دلم برات تنگ شده بود//بغلش میکنه//
بیول = سلام نونا...دلتنگت بودم//بغلش میکنه//
هان = ما هم همینطور...
ا/ت = قربونت بشم داداش گلم داره بابا میشه ..
جینا= اونی!!!نمیخوای بهمون بگی ....
هان = نه ابجیه قشنگم ...بابا چند دقیقه صبر کن دیگه ...
دیدگاه ها (۲)

گیسو مشکی p2

گیسو مشکی p3

p5 sunset

p4 sunset

چند پارتی از تهیونگ

سناریو تی اکس تی

هنتای پارت ۱تنها معشوق منکاراکو روی مبل نشته و داره مشروب می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط