کاتب سرنوشت

کاتب سرنوشت،

برای هرکس چیزی نوشت،

نوبت ما ک رسید قلم افتاد،

دیگرهیچ ننوشت؛

خط تیره گذاشت و

گفت تو باش اسیر سرنوشت
دیدگاه ها (۱)

دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفـتــاد از سرمیک نفر پرسید:خوبی؟!گ...

نگو هرگز خداحافظ خداحافظ که میگویی دلم از درد میمیرد تو دوری...

دلم که تنگ میشود چشمهایم شروع به نوشتن میکنن

دست نوشتہ ام دیگر احساسم را نمےرساند…اگردستم بہ تو م...

گران باش !!گاهی برای خودت هم خط و نشان بکش ...رژیمِ ارزشمندی...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟓مینا بعد از ویس زورکی خودش س...

شبی ک ولم کردی...اون شب بارون میبارید...یوری با قیافه ای شوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط