سناریو سوئو درخاستی
سناریو سوئو درخاستی
گفته بودید رمانتیک بنویسم پس منم تلاشمو میکنم
تاتاکاعه (ノдヽ)
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت داشت میرفت کشک بخره شب آش رشته درست کنه که تو راه ی پسر دید که یک چشم بند زده و داره با دوتا پسر کوتوله حرف میزنه .
ا.ت اندر ذهن : به به تعمه پیدا شد .
ا.ت میره سمت سوئو .
ا.ت : شماره میدی یا شماره بدم ؟
نیری : ...
ساکورا : ...
سوئو : ... بله ؟
نیری : داره مخ میزنه.
سوئو: این بنده خدا اصلا کیه ؟
ساکورا : من میشناسمش دزده .
نیری و سوئو : اوووووووووو ساکورا عاشق شدی ؟
ساکورا : نه جدی میگم دزده ، به هیکلش نگاه نکنید بلندتون میکنه میره خونش چایی میکنه تو حلقتون .
ا.ت : خب ،خب ،خب
ا.ت سوئو رو بلند میکنه با خودش میبره .
نیری : سو رو کجا میبری ؟
ا.ت : به حرف ساکورا گوش ندادی ؟ خونم .
ساکورا : نگران نباش سو، شیرینی هاش خوشمزست فقط ی ذره میسوزونتشون.
ا.ت : خدافظ
و سوئو رو برد خونش .
ا.ت : بگیر بشین .
سو : با من چیکار داری ؟
ا.ت ی چایی نبات برای سو ریخت .
ا.ت : دارم سعی میکنم مختو بزنم داداش .
سوئو : این راهش نیستا .
ا.ت : حرف نباشه مشتی ، شیرینی میخوری ؟
سوئو : نه مرسی من رژیمم .
ا.ت : خب دختر خاله ی منم رژیم داره ولی یواشکی نصفه شب میره کیک میخوره .
سو : نه من واقعا رژیمم .
ا.ت: ایش. پرنسس خانوم چقدر کلاس میزاره واس ما .
سوئو : من پرنسس خانوم نیستم .
ا.ت : همین ؟
سوئو : راستش من از دور تو رو دیدم فکر کردم پسری .
ا.ت : خب تو غلت کردی ، حالا بگو چیکار داشتی اومدی خونم ؟
سوئو : تو منو دزدیدی آوردی خونت!
ا.ت : هیس عامو.
سوئو : میشه من برم .
ا.ت: اگه انقدر دلت میخواد بری برو .
سوئو :مرسی
ا.ت : ولیییییییی.
سویو : (T▽T)
ا.ت وقتی رفتی دیگه حق نداری پاتو تو این خونه بزاری !
سوئو: چشم .
و سوئو رفت .
ا.ت : خب الان مخ زنی موفق بود ؟
نیری و ساکورا که تمام این مدت تو کمد قایم شده بودن:
نیری : نه .
ساکورا : فکر کنم سو دوست نداره از سینگلی در بیاد .
تلاش برای رمانتیک شدن نا موفق بود.
گفته بودید رمانتیک بنویسم پس منم تلاشمو میکنم
تاتاکاعه (ノдヽ)
بسم الله الرحمن الرحیم
ا.ت داشت میرفت کشک بخره شب آش رشته درست کنه که تو راه ی پسر دید که یک چشم بند زده و داره با دوتا پسر کوتوله حرف میزنه .
ا.ت اندر ذهن : به به تعمه پیدا شد .
ا.ت میره سمت سوئو .
ا.ت : شماره میدی یا شماره بدم ؟
نیری : ...
ساکورا : ...
سوئو : ... بله ؟
نیری : داره مخ میزنه.
سوئو: این بنده خدا اصلا کیه ؟
ساکورا : من میشناسمش دزده .
نیری و سوئو : اوووووووووو ساکورا عاشق شدی ؟
ساکورا : نه جدی میگم دزده ، به هیکلش نگاه نکنید بلندتون میکنه میره خونش چایی میکنه تو حلقتون .
ا.ت : خب ،خب ،خب
ا.ت سوئو رو بلند میکنه با خودش میبره .
نیری : سو رو کجا میبری ؟
ا.ت : به حرف ساکورا گوش ندادی ؟ خونم .
ساکورا : نگران نباش سو، شیرینی هاش خوشمزست فقط ی ذره میسوزونتشون.
ا.ت : خدافظ
و سوئو رو برد خونش .
ا.ت : بگیر بشین .
سو : با من چیکار داری ؟
ا.ت ی چایی نبات برای سو ریخت .
ا.ت : دارم سعی میکنم مختو بزنم داداش .
سوئو : این راهش نیستا .
ا.ت : حرف نباشه مشتی ، شیرینی میخوری ؟
سوئو : نه مرسی من رژیمم .
ا.ت : خب دختر خاله ی منم رژیم داره ولی یواشکی نصفه شب میره کیک میخوره .
سو : نه من واقعا رژیمم .
ا.ت: ایش. پرنسس خانوم چقدر کلاس میزاره واس ما .
سوئو : من پرنسس خانوم نیستم .
ا.ت : همین ؟
سوئو : راستش من از دور تو رو دیدم فکر کردم پسری .
ا.ت : خب تو غلت کردی ، حالا بگو چیکار داشتی اومدی خونم ؟
سوئو : تو منو دزدیدی آوردی خونت!
ا.ت : هیس عامو.
سوئو : میشه من برم .
ا.ت: اگه انقدر دلت میخواد بری برو .
سوئو :مرسی
ا.ت : ولیییییییی.
سویو : (T▽T)
ا.ت وقتی رفتی دیگه حق نداری پاتو تو این خونه بزاری !
سوئو: چشم .
و سوئو رفت .
ا.ت : خب الان مخ زنی موفق بود ؟
نیری و ساکورا که تمام این مدت تو کمد قایم شده بودن:
نیری : نه .
ساکورا : فکر کنم سو دوست نداره از سینگلی در بیاد .
تلاش برای رمانتیک شدن نا موفق بود.
- ۱۰۳
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط