{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی من

برادر ناتنی من

P:35

ویو ات

رسیدیم بیمارستان و نوبت گرفتیم..نوبت ما که شد با کلی هیجان رفتیم داخل..
دکتر ماینم کرد..بعد جن مین گف

دکی: دختر کوچولوی فندقی تو راهه
ات: دختره؟(ذوق)
دکی: بله
ات: کوکی بچمون دختره
کوک:اره(لبخند)

لباسمو درس کردم..کوک از دکتر تشکر کرد و از اتاق بیرون رفتیم..تو فکر این بودم که اسمشو چی بزاریم(بچه ها اسم قشنگ کره ای خوب ندارم شما یه اسم خاص تو کامنتا بگین)

کوک: به چی فک میکنی؟
ات: اسم بچه
کوک: هنو وقت هس میتونیم انتخواب کنیم
ات: اوهوم
کوک: چیزی میخای؟
ات: نچ
کوک: پس بریم خونه؟
ات: ار

سوار ماشین شدیم و به سمت خونه حرکت کردیم..
وقتی به خونه رسیدیم رفتم رو کاناپه ولو شدم

ات: پرنسس کوچولوی من چطوره(با شکمش حرف میزنه)
کوک: هیییی از وقتی جنسیتو فهمیدی دیگ به من اهمیت نمیدی
ات: کی گفته؟
کوک: من(قهر الکی)
ات: عهه کوکی قهر نکن دیگ..اوکی بیا اینجا(دستاشو باز کرد)
کوک: یس(آروم)

ویو کوک

رفتم بغل ات ولو شدم..بازم اومدم به بهشت مورد علاقم و

خماری
شرایط:
لایک: ۱٠
کامنت: ۱٠
بچه ها بخاطر اینکه یکی داره فیکامو گزارش میکنه مجبورم پیجو خصوصی کنم.
دیدگاه ها (۱۰)

فقط منم که بخاطر حرفاش گریم گرف؟:)

برادر ناتنی منP:36ویو کوکبعد چن مین از روش بلند شدم.. کوک: م...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

ددی فاکرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط