بعد عاشق شدنت درد بباری کافیست
بعد عاشق شدنت درد بباری کافیست
هی برایش غزل و اشک بکاری کافیست
در به در فکر کنی راه بسازی سمتش
بشنوی از همه کس : گریه و زاری کافیست!
هی فراموش کنی جان و عزیزم هایش
جان بگوید به کسی فردِ کناری کافیست ..
من پریشان شدم از بس که تو دوری از من
شب به شب در غزلم پا بگذاری کافیست
من اسیرت شدمُ عشق زمین گیرم کرد
تو به کار دلِ من کار نداری .. کافیست
اینهمه بغض به یک لحظه فرو میریزد
بوسه ای گر بزنی بر لب یاری .. کافیست
هی برایش غزل و اشک بکاری کافیست
در به در فکر کنی راه بسازی سمتش
بشنوی از همه کس : گریه و زاری کافیست!
هی فراموش کنی جان و عزیزم هایش
جان بگوید به کسی فردِ کناری کافیست ..
من پریشان شدم از بس که تو دوری از من
شب به شب در غزلم پا بگذاری کافیست
من اسیرت شدمُ عشق زمین گیرم کرد
تو به کار دلِ من کار نداری .. کافیست
اینهمه بغض به یک لحظه فرو میریزد
بوسه ای گر بزنی بر لب یاری .. کافیست
- ۴۶۷
- ۰۹ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط