{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازشعر خوشم آمد و کم کم به سرم زد

ازشعر خوشم آمد و کم کم به سرم زد
چون بین من و عقل مرا پاک به هم زد

باران که نوشتم غزلم خیس شد˓ آن‌وقت
دیوار و در و سقف اتاقم همه نم زد


هرشب که غزل آمد و آن را ننوشتم
مردی شد و تا صبح در این کوچه قدم زد

یک ماه فقط شعرنگفتم ˓ همه گفتند
اسطوره‌ی زیبایی اندام شکم زد!


عمری به غزل قافیه را باختم اما
جز زندگی تلخ برایم چه رقم زد؟


یک عاشق دلسوخته در گوشه کافه
در قهوه‌ی خود شعر مرا ریخت و هم زد
دیدگاه ها (۳)

دل مرا که شده بی قرار لبخندتچه می شود بنشانی کنار لبخندت ؟به...

بعد عاشق شدنت درد بباری کافیستهی برایش غزل و اشک بکاری کافیس...

تو را میخواهمت أما جدا از دیگران تنها تورا میخواهمت چون ماه ...

قــــــــــــــــول داده بودم که بــــــــــــــــمانم تابخـ...

پارت اولسالیان سال قبل، جایی که کشور ها با صلح و ارامش کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط