Part:1
Part:1
Psychopath)(روانیــــ
همه چیز از اون شب شروع شد
شبی که لی ا/ت یه روانی واقعی به مهمونی مافیا ها دعوت شد
ویـــو ا/ت
اون شب به مهمونی دعوت شدم
دعوتی مخصوص
حموم کردم لباس پوشیدم و ارایش کردم(لباس اسلاید 2)
سوار ماشین BMW ام شدم و راه افتادم
و بعد از نیم ساعت به مهمونی رسیدم
بادیگارد در رو برام باز کرد و پیاده شدم
پایان ویــو ا/ت
ا/ت وارد مهمونی شد و خانم کانگ هم پشت سرش
در همون لحظه ا/ت چشمش به جونگکوک خورد
ا/ت:خانم کانگ این اقا اینجا چیکار میکنه؟(خونسرد)
(جونگووک پسرخاله ی ا/ت هست)
کانگ:اطلاعی ندارم خانم
ا/ت جلو رفت و دستش به شونه جونگکوک زد
کوک:او او تو اینجا چیکار میکنی؟(تعجب)
ا۰ت پوزخندی زد و گفت:من باید این رو بپرسم
جونگکوک:خب مهمونی مافیا هاس پس منم مافیام و میام میدونی که جزو رتبه های اولم نکنه نمیدونی؟ها؟(پوزخند)
ا/ت:چیزی نیست که من ندونم
ا/ت:خانم کانگ اقای کیم کی میرسن؟
در همین لحظه تهیونگ از راه رسید
همه چیز آروم شد
ا/ت سرش رو بالا گرفت
ویــو ا/ت
چ،چ،چرا قلبم،تند میزنه؟(تعجب)
پایان ویــو ا/ت
کانگ:خانم انگار تشریف اوردن
ا/ت:کور نیستم(خونسرد)
وی:شما باید خانم لی باشید درسته؟(لبخند)
و دستش رو دراز کرد تا دست بده
ا/ت:بله و شما اقای کیم
ا۰ت هم دست وی رو پس زد
وی:همینطوره
بعدش اون ها یعنی کوک،وی و ا/ت رفتن و دور یه میز نشستن
خدمتکار اومد و در دستش یه سینی بود که داخلش آبـــ/جو بود
کوک با خنده گفت:پرنسسم برات بردارم؟
ا۰ت با پوزخند بهش فهموند که خفه بشه
و اون لبخند کوک محو شد
ا/ت:یه خانم محترم موقع کار مست نمیکنه(لبخند)
کوک:درسته
ا/ت:خب اقای کیم خانم کانگ موضوع رو به شما گفت؟درسته؟
و بعد ا/ت به خانم کانگ نگاهی انداخت
و خانم کانگ با تکان دادن سر فهموند که جوابش اره ست
وی:بله گفت
کوک:به منم گفت
ا۰ت با نگاهی به خانم کانگ انداخت
کانگ:شما گفتید رتبه سوم مافیا رو هم خبر کنم سوم اقای جئون بودند
ا/ت:که اینطور،پس خوب میدونید در اوردن اطلاعات اون شرکت با من بقیش با شما اون شرکت میخواد ورشکست بشیم اما خبر نداره خودش قراره ورشکست بشه(جونگ یوسون)
وی:فردا هم داخل شرکت جلسه داریم درسته؟
ا/ت:بله
کوک:ساعت؟
ا/ت:خانم کانگ میگه
به محض تموم شدن مهمونی ا/ت از جاش بلند شد و رفت که••
شرایط پارت بعد
۱۶لایک
۹بازنشر
Psychopath)(روانیــــ
همه چیز از اون شب شروع شد
شبی که لی ا/ت یه روانی واقعی به مهمونی مافیا ها دعوت شد
ویـــو ا/ت
اون شب به مهمونی دعوت شدم
دعوتی مخصوص
حموم کردم لباس پوشیدم و ارایش کردم(لباس اسلاید 2)
سوار ماشین BMW ام شدم و راه افتادم
و بعد از نیم ساعت به مهمونی رسیدم
بادیگارد در رو برام باز کرد و پیاده شدم
پایان ویــو ا/ت
ا/ت وارد مهمونی شد و خانم کانگ هم پشت سرش
در همون لحظه ا/ت چشمش به جونگکوک خورد
ا/ت:خانم کانگ این اقا اینجا چیکار میکنه؟(خونسرد)
(جونگووک پسرخاله ی ا/ت هست)
کانگ:اطلاعی ندارم خانم
ا/ت جلو رفت و دستش به شونه جونگکوک زد
کوک:او او تو اینجا چیکار میکنی؟(تعجب)
ا۰ت پوزخندی زد و گفت:من باید این رو بپرسم
جونگکوک:خب مهمونی مافیا هاس پس منم مافیام و میام میدونی که جزو رتبه های اولم نکنه نمیدونی؟ها؟(پوزخند)
ا/ت:چیزی نیست که من ندونم
ا/ت:خانم کانگ اقای کیم کی میرسن؟
در همین لحظه تهیونگ از راه رسید
همه چیز آروم شد
ا/ت سرش رو بالا گرفت
ویــو ا/ت
چ،چ،چرا قلبم،تند میزنه؟(تعجب)
پایان ویــو ا/ت
کانگ:خانم انگار تشریف اوردن
ا/ت:کور نیستم(خونسرد)
وی:شما باید خانم لی باشید درسته؟(لبخند)
و دستش رو دراز کرد تا دست بده
ا/ت:بله و شما اقای کیم
ا۰ت هم دست وی رو پس زد
وی:همینطوره
بعدش اون ها یعنی کوک،وی و ا/ت رفتن و دور یه میز نشستن
خدمتکار اومد و در دستش یه سینی بود که داخلش آبـــ/جو بود
کوک با خنده گفت:پرنسسم برات بردارم؟
ا۰ت با پوزخند بهش فهموند که خفه بشه
و اون لبخند کوک محو شد
ا/ت:یه خانم محترم موقع کار مست نمیکنه(لبخند)
کوک:درسته
ا/ت:خب اقای کیم خانم کانگ موضوع رو به شما گفت؟درسته؟
و بعد ا/ت به خانم کانگ نگاهی انداخت
و خانم کانگ با تکان دادن سر فهموند که جوابش اره ست
وی:بله گفت
کوک:به منم گفت
ا۰ت با نگاهی به خانم کانگ انداخت
کانگ:شما گفتید رتبه سوم مافیا رو هم خبر کنم سوم اقای جئون بودند
ا/ت:که اینطور،پس خوب میدونید در اوردن اطلاعات اون شرکت با من بقیش با شما اون شرکت میخواد ورشکست بشیم اما خبر نداره خودش قراره ورشکست بشه(جونگ یوسون)
وی:فردا هم داخل شرکت جلسه داریم درسته؟
ا/ت:بله
کوک:ساعت؟
ا/ت:خانم کانگ میگه
به محض تموم شدن مهمونی ا/ت از جاش بلند شد و رفت که••
شرایط پارت بعد
۱۶لایک
۹بازنشر
- ۱۳۹
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط