مافیای من
مافیای من
پارت ۱۸
جونگکوک خیلی سریع ا۰ت رو به بیمارستان برد
و ا۰ت رو به اتاق عمل بردن
که پدر و مادرشون اومدن
کوک همینجور تو راهرو وایساده بود و خیلی اظطراب داشت
نگران ا۰ت و بچه بود
وقتی پدر و مادرشون اومدن وقت ناهار شده بود
پس جونگکوک به بادیگاردش گفت که بره و غذا بگیره بیاره
در همین لحظه کوک از فرصت استفاده کرد و رفت تا برای ا۰ت کمپوت و ابمیوه بگیره چون بعد عمل باید چیزی میخورد
کوک رفت و با غذا و کمپوت و ابمیوه برگشت که بچه رو از اتاق عمل بیرون اوردن
کوک خیلی سریع رفت پیشش
بچه خواب بود ولی در عین حال کیوت و بانمک بود
دکتر هم اومد بیرون و گفت:تبریک میگم بچتون پسره
کوک حسابی ذوق زده شده بود
کوک:حال ا۰ت چطوره؟(نگران)
دکتر:نگران نباشید یک ربع دیگه به هوش میاد و میتونید ببینیدش
کوک:اوه خوبه
یک ربع گذشت و جونگکوک با سرعت به طرف اتاق ا۰ت رفت
کوک:حالت چطوره؟خوبی؟درد نداری؟
ا۰ت:اوووو چرا انقدر نگرانی ؟؟بچه چطوره؟
کوک:اون خوبه نگران نباش
ا۰ت:پسره یا دختر؟
کوک:پسر
ا۰ت:اسمشو چی ؟ ها؟
کوک:تو بگو پرنسسم
ا۰ت:امممم یون هو
کوک:اسم قشنگیه باش پس من میرم شناسنامه اش رو بگیرم
یک سال ماه بعد••••
ویو کوک
امروز تولد ا۰ت هست
میخوام سوپرایزش کنم
کادویی براش گرفتم که مطمئنم خوشحالش میکنه
پایان ویو کوک
کوک:بابای باید مامانی رو سوپرایز کنیم درسته ؟
بچه: آلههه(بوجی موجی)
کوک:بزن قدشش
و بچه زد قدش(جرر😂)
یکهو ا۰ت وارد شد
و کوک برف شادی زددد
کوک:تولدت مبارکککککک
بچه:تبلدت مفالک ماما
ا۰ت:اووو مرسی خوشگل مامانی و مرسی عزیزممم
و بعد پرید بغل جونگکوک و بعد هم بغل نینی
کوک:بریم حیاط کادوت رو نشون بدم
ا۰ت:چرا حیاط؟
کوک:بیا میفهمی
و رفتن به سمت حیاط
ا۰ت:وایییییی(ذوق)
کادوش یه ماشین BMW بودد(آرزوی همه مون)
کوک:از طرف من و یون هو
ا۰ت پرید بغل هردوتاشون و یون هو رو از گونه و کوک رو از لــ/ب خیلی اروم بوسید
درسته در اخر ا۰ت به کسی که قبلا دوسش داشت یعنی تهیونگ نرسید ولی خوشبخت شد با جونگووک
پایاننن
از ۱ تا ۱۰ به این رمانم رأی بدید
شرط برای رمان بعدی:
۲۰ لایک ۱۰ بازنشر
پارت ۱۸
جونگکوک خیلی سریع ا۰ت رو به بیمارستان برد
و ا۰ت رو به اتاق عمل بردن
که پدر و مادرشون اومدن
کوک همینجور تو راهرو وایساده بود و خیلی اظطراب داشت
نگران ا۰ت و بچه بود
وقتی پدر و مادرشون اومدن وقت ناهار شده بود
پس جونگکوک به بادیگاردش گفت که بره و غذا بگیره بیاره
در همین لحظه کوک از فرصت استفاده کرد و رفت تا برای ا۰ت کمپوت و ابمیوه بگیره چون بعد عمل باید چیزی میخورد
کوک رفت و با غذا و کمپوت و ابمیوه برگشت که بچه رو از اتاق عمل بیرون اوردن
کوک خیلی سریع رفت پیشش
بچه خواب بود ولی در عین حال کیوت و بانمک بود
دکتر هم اومد بیرون و گفت:تبریک میگم بچتون پسره
کوک حسابی ذوق زده شده بود
کوک:حال ا۰ت چطوره؟(نگران)
دکتر:نگران نباشید یک ربع دیگه به هوش میاد و میتونید ببینیدش
کوک:اوه خوبه
یک ربع گذشت و جونگکوک با سرعت به طرف اتاق ا۰ت رفت
کوک:حالت چطوره؟خوبی؟درد نداری؟
ا۰ت:اوووو چرا انقدر نگرانی ؟؟بچه چطوره؟
کوک:اون خوبه نگران نباش
ا۰ت:پسره یا دختر؟
کوک:پسر
ا۰ت:اسمشو چی ؟ ها؟
کوک:تو بگو پرنسسم
ا۰ت:امممم یون هو
کوک:اسم قشنگیه باش پس من میرم شناسنامه اش رو بگیرم
یک سال ماه بعد••••
ویو کوک
امروز تولد ا۰ت هست
میخوام سوپرایزش کنم
کادویی براش گرفتم که مطمئنم خوشحالش میکنه
پایان ویو کوک
کوک:بابای باید مامانی رو سوپرایز کنیم درسته ؟
بچه: آلههه(بوجی موجی)
کوک:بزن قدشش
و بچه زد قدش(جرر😂)
یکهو ا۰ت وارد شد
و کوک برف شادی زددد
کوک:تولدت مبارکککککک
بچه:تبلدت مفالک ماما
ا۰ت:اووو مرسی خوشگل مامانی و مرسی عزیزممم
و بعد پرید بغل جونگکوک و بعد هم بغل نینی
کوک:بریم حیاط کادوت رو نشون بدم
ا۰ت:چرا حیاط؟
کوک:بیا میفهمی
و رفتن به سمت حیاط
ا۰ت:وایییییی(ذوق)
کادوش یه ماشین BMW بودد(آرزوی همه مون)
کوک:از طرف من و یون هو
ا۰ت پرید بغل هردوتاشون و یون هو رو از گونه و کوک رو از لــ/ب خیلی اروم بوسید
درسته در اخر ا۰ت به کسی که قبلا دوسش داشت یعنی تهیونگ نرسید ولی خوشبخت شد با جونگووک
پایاننن
از ۱ تا ۱۰ به این رمانم رأی بدید
شرط برای رمان بعدی:
۲۰ لایک ۱۰ بازنشر
- ۱.۴k
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط