{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از چان وقتی اونp اخر

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p4 اخر


ات: م..من..-سکوت-....می‌خوام....بمونی.....
چان: خب.....ولی...برای چی....
ات: همینطوری....مشکلی داره؟....اگر کار داری برو.....
چان: نه بابا.....اگر بخوای....باشه....
ات: نمیدونم....-استرس-.....چان تو تنها کسی هستی که......پیشش امنیت دارم....فکر کنم....دوست دارم....
چان......شوکه شده بود....نمیدونست چی بگه....مونده بود اصلا صحبت کنه یا نه......ولی......انگار متوجه شد که واقعا حسش به اینکه اونم ات رو دوست داره اشتباه نبوده.....
چان: .....منم...همینطور.......
ات: واقعا...؟
چان: فکر کردم یه طرفه‌ست و نباید دوستت داشت....ولی.....انگار اشتباه بود....
ات: رفتی بغلش- بیا چیزی نگیم.....می‌خوام....فقط همه چیز آروم باشه.....
چان: ...ح..حتما.....
چان.......اونشب چیزی رو به دست آورد که هرشب رویاشو داشت....چیزی که باعث شد دیگه این بغلی که تو آغوش هم داشتن فقط صرفا برای دوست بودن نباشه....برای چیزی بیشتر از دوست بودن یعنی به عشق، متعلق باشه.....اونشب تو......احساس کردی....بالاخره فهمیدی عشق واقعا پر از امنیته، مثل بغلش.....
و هردوتون صاحب عشقی شدید که لیاقتشو داشتید.....

پایان
دیدگاه ها (۱۵)

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p3ات: م..میگم یه فیلم دیگه ...

چند پارتی از چان: (وقتی اون.....)p2فردا قرار بود بری به دیدن...

وقتی مریض میشی

سناریو:وقتی بهش میگی تو مثل داداشمی.چان: دستتو محکم میگیره:د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط