{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم مادر! ... گفت: جانم

گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!

مادر
دوستت دارم ...
دیدگاه ها (۱)

مهم نیست که آخرین زلزله زندگی ات چند ریشتر بودمهم نیست که در...

بهترین دوست ها، از لحظات سخت زندگیبرات آلبومی از خاطره های ر...

دلم برای یک نفر تنگ است…نه میدانم نامش چیست…و نه میدانم چه م...

یاد آن شاعر دلداده بخیرکه دمادم میگفت …خبر آمد خبری در راه ا...

اجباری...

پسر بد (18)

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط