{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایش را بست...

چشمهایش را بست...
چشمهایش را باز کرد...
و من در فاصله چشم برهم زدنی حیات و ممات را تجربه کردم... #حوراء #خاطره_بازی
دیدگاه ها (۶)

نه ترکم می کند عشقت، نه کاری می دهد دستمجوان بیکار اگر باشد،...

رشکم آید به چشمِ خود گاهیکه چنین خیره در تو می‌نگرد #معینی_ک...

غرق شده بودم بین عکسها و خاطراتم که چشمم به این عکس افتاد و ...

میگن کلمات اونقدر قدرت داره که میتونه تمام مرزها رو جابه جا ...

ادامه پارت 194و دو طرف صورتش رو گرفتم و لباش رو بوسیدم. با ل...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

وقتی بدون اجازه اش میری بار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط