نه چراغ چشم گرگی پیر
نه چراغ چشم گرگی پیر
نه نفسهای غریب کاروانی خسته وگمراه
مانده دشت بیکران خلوت خاموش زیر
زیربارانی که ساعتهاست میبارد
درشب دیوانه غمگین
که چو دشت اوهم دل افسرده ای دارد
درشب دیوانه غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران آه ساعتهاست
همچنان میبارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر.
نه نفسهای غریب کاروانی خسته وگمراه
مانده دشت بیکران خلوت خاموش زیر
زیربارانی که ساعتهاست میبارد
درشب دیوانه غمگین
که چو دشت اوهم دل افسرده ای دارد
درشب دیوانه غمگین
مانده دشت بیکران در زیر باران آه ساعتهاست
همچنان میبارد این ابر سیاه ساکت دلگیر
نه صدای پای اسب رهزنی تنها
نه صفیر باد ولگردی
نه چراغ چشم گرگی پیر.
- ۱.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط