{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل تاج کوچک

فصل ۱: تاج کوچک
پارت اول
ω•°~……….……∞………..…~°•ω

کاخ درون هرج و مرج بود. ملکه، زودتر از موعد درد زایمانش گرفته بود. کاهنان،شفادهندگان و پزشکان، همه با عجله و استرس در حال رفت و آمد بودند. فرمانروا و پسرک ۷ ساله اش در اتاقی دیگر با نگرانی منتظر بودند. پسرک با چشمان عسلی رنگش به در خیره بود.
_پدر، برای مادر و بچه اتفاقی نمیوفتد؟
فرمانروا لبخند نرمی زد و گفت:
+نگران نباش رامیس. الهه نِفِرا از مادرت و بچه درون شکمش مراقبت میکند. علاوه بر اون،مامانت زن خیلی قوی ایست. مطمئنم که از پسش بر می‌آید.
در همین حین ندیمه ای شتابان وارد اتاق میشود.
×سرورم. سرورم.. بچه به دنیا آمد. یک دختر است...یک دختر سالم.
+نفرا را سپاس. حال ستیس، ملکه چطور است؟
×ملکه هم در سلامت کامل به سر میبرند و در حال حاضر دارند استراحت میکنند.
فرمانروا آهی از روی آسودگی میکشد. بالاخره طوفان درون چشمان قهوه ای رنگش آرام میگیرد.
_پدر، میتوانیم بچه.. خواهرم و مادرم را ببینیم؟
رامیس کوچولو با اشتیاق و کمی نگرانی میپرسد. کاهور دستی به سر پسرش میکشد و با مهربانی میگوید:
+دوست داری زودتر خواهر کوچیکترت را ببینی؟
_بله پدر.
پسر با اشتیاقی که تلاش بر پنهان کردنش داشت میگوید. فرمانروا خنده کوتاهی میکند و میگوید:
+لازم نیست اشتیاقت را پنهان کنی. اینکه برای دیدن خواهر کوچیکترت اشتیاق داشته باشی طبیعی است.
_پدر هم برای دیدن خواهر مشتاق است؟
+معلوم است. حالا بیا تا به دیدن مادر و خواهرت برویم.
رامیس تایید میکند و در کنار پدرش به راه میافتد. وقتی وارد اتاق ملکه شدند ملکه چشمانش برقی میزند و با لبخند میگوید:
=کاهور،رامیس! اومدید که بچه رو ببینید؟
ملکه با وجود اینکه تازه زایمان کرده بود مثل همیشه پر انرژی و خندان بود. چشمان آبی رنگ ملکه پر از آرامش و شادی بود و نشان از این میداد که حالش خوب است. کاهور لبخندی میزند.
+هم دیدن بچه و هم دیدن شما. البته رامیس برای دیدن خواهر کوچکش خیلی مشتاق بود.
_نگران مادر هم بودم. هم مشتاق دیدن خواهرم و هم نگران حال مادر.
رامیس به تخت ملکه نزدیک میشه و با نگرانی پنهان میپرسه:
_مادر حالتون چطور است؟
=من مثل همیشه عالی ام. چه تصوری درباره مادرت کردی؟ من خیلی قوی تر از این هستم که با یک زایمان از پا در بیام.
کاهور خنده ای میکند. ملکه با کمی هیجان ادامه میدهد:
=فعلا به فکر من نباشید. بیاید دخترمون را ببینید.
کاهور و رامیس هر دو به گهواره نوزاد که در کنار تخت ملکه بود نزدیک میشوند...

ω•°~……….……∞………..…~°•ω

این از پارت اول رماانمممم. خوشحال میشم نظراتتونو بشنوم🎀✨️
دیدگاه ها (۱۳)

:))

لایکای پارت اول رمانمhttps://wisgoon.com/p/L27NDVTHZ2 به ۱۰ ...

جای این آهنگ تا آخر دنیا👈❤️👉

دوتا ادیت جذابمون نشه؟🗿✨️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط