{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیمین: باشه حالا نخورمون فقط کت و شلوار ساده ا ( کت و شلو

جیمین: باشه حالا نخورمون فقط کت و شلوار ساده ا ( کت و شلوارش براتون تو دو تا پست قبلی گذاشتم )
ا/ت: اوکی(سرد)
جیمین: اینقدر هم سرد و خشن حرف نزن
ا/ت: اوکی
ویو ا/ت
رفتیم همه چی و آماده کردیم و فرداش عروسی گرفتیم و لب گرفتیم و تموم شد
و خلاصه خوب پیش رفت
بعدشم رفتیم خونه جدیدمون و رفتیم رو
تخت خوابیدیم از هم دورا

ویو ا/ت
از خواب پا شدم دیدم از پشت منو بغل کرده

ا/ت:(چیکارمیکنی********* )سانسور(داد)
جیمین: چیه نمی تونم زنمو بغل کنم
ا/ت: من می گم نه فهمیدی (داد)
جیمین : اوکی
جیمین ولی یا باید ۲۵۰ تا شلاق بخوری یا من بغلت کنم و هر کاری دوس دارم باهات بکنم
ا/ت: (بدون مکس) ۲۵۰ تا شلاق
جیمین: ها؟
اوکی خودت بشمار
ویو جیمین
تعجب کردم بدون درنگ اولی و انتخواب کرد
ا/ت: ۱... ۲... ۳... ۴ ... ۵... ۶... ۷... ۸... ۹.. ۱۰...

ویو جیمین
ا وا چی شد
سر ۱۵۰ تا از هوش رفت برای اینکه دکترا شک نکنن شلاق خورده اونو به بیمارستان نمی برم

ویو ا/ت
من چه زایه ام جلوی اون هرزه از هوش رفتم وقتی بیدار شدم اون ن...


شرطا👈👉
۲ تا کامنت🖤
۲ تا لایک❤
نگا کنین من خیلی مهربونم کم میدم🙏
دیدگاه ها (۷)

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

پارت . 30

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

رمان : قلب در تاریکی

Otagh baghli Part 45 قضیه ی صبح رو براش تعریف کردم و گفتم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط