{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انیا: ما فقط حرف زدیم! تازه اون بابات بود که همش میگفت از

انیا: ما فقط حرف زدیم! تازه اون بابات بود که همش میگفت ازدواج کنیم!
دامیان:باشه باشه. راستی میای بریم پاساژ؟
انیا: اووو میخوای برای اک‌ست بری چیزی بخری؟
دامیان: چی میگی تووووو
انیا: خب پس واسه چی میخوای بری؟
دامیان: مردم واسه چی میرن پاساژ؟
انیا: خرید
دامیان: همین دیگه. برو لباسای خودتو بپوش بیا

چند دقیقه بعد
دامیان: خوبه بریم

تو پاساژ
انیا: واااایییی
دامیان: ندید پدید بازی در نیاریا
انیا: کی به کی میگه!
دامیان : چی میخوای بخری؟
انیا: تتو میزنم و ناخن میکارمم
دامیان: یجوری نگاش میکنه
انیا: چه مرگته؟
دامیان: یکم صبر کن ناخنات رشد میکنن و بعد با لاک درستشون کن بعدشم با خودکار تتو بزن بهتره
انیا:چییی؟نههه
*دامیان دست انیارو میگیره و میبره تو لباس فروشی* دامیان:حرف نباشه
*انیا لباسای رنگارنگ میپوشه از لباس خونگی بگیر تا لباسای لش دامیانم همشونو حساب میکنه و چندتا خدمتکار اونارو میارن واسشون
انیا:بریم لوازم آرایشی بخریمم
دامیان آه میکشه و قبول میکنه
انیا یک رنگ رژ خوشگل برمیداره: برندش که شیگلمه و خوش رنگه دامیانن!
دامیان:چته؟
انیا: خم شو
دامیان: چیکار میخوای کنی؟
انیا رژ رو باز میکنه و میخواست رو لب دامیان بکشه که دامیان سریع پرتاب میشه: چیکار میکنی زعیفههه!!
انیا: آروم باش بابا فقط واست رژ میزنم چون خودم رژ زدم رنگشو خیلی نشون نمیده
دامیان: هوف...زیاد نکشیا نمیتونم کامل پاک کنم
انیا یکم رژ رو میکشه:خداسستتت رژ لبهه
انیا رژ لبو میبنده و تو سبدش میزاره

چند ساعت بعد خرید
انیا: حس میکنم فقط یک دقیقه اینجا بودیم
دامیان: هزار ساعت....
انیا: عه حرف نزنااا بیشتر میام اینجا هااا
دامیان: بیا سریعتر بریم خونتون
انیا: هی چی...
دامیان:حرف بزنی همینجا ولت میکنم میرم
انیا: از یه دزموند بعیدم نیست

خونه فورجر ها
دامیان انیارو فشار میده که بره داخل اما انیا هی مانعش میشد: وااا دامان جونن این کارا چیهه
دامیان: خفه شو و فقط برو تو
انیا: کی میای خاستگاری!
دامیان: بهش فکر میکنم. برو تو دیگه!
انیا: وای لباس چی بپوشممم
دامیان: لباسای که خریدم واست. چرا نمیری تو چقدر زورت زیاده
انیا: پس فردا میای خاستگاری هااا
دامیان: باشه...چچیییی؟ فردا خیلی وقت زودیه
انیا: میخوام سریعتر ازدواج کنیم تا کسی منو ازت نگیره
*آقا انیا یه سوتی داد بجای اینکه بگه کشی تورو ازم نگیره گفت کسی منو ازت نگیره😂*
دامیان: آخ یکی بیاد تورو ببره راحت شم
انیا:...
*ناراحت میشه*
انیا: خدافظ
میره داخل
دامیان: ه...هی...
انیا درو میبنده
دامیان: لباسات چی پسسس من تو خونم نگه نمیدارممم
انیا: به درک ببر بسوزونشون رابطه ما همین جا تمومه
دامیان: هی...چی میگی... صبر کن!
انیا دیگه رفته بود.....

نگران نباشین الان انیا نمیره وستالیس بعد ازدواج میره

حال کنیننن
دیدگاه ها (۷)

متاسفانه نه ایده دارم نه حوصله خدارتونو شکر کنین خماری ننوشت...

همه میرن و ننه بابای دامیانم با دمتریوس میرن یک جلسه و انیا ...

مرسیییی فالوش کنینننن

توی سینما انیا نزدیک بود خوابش ببره دامیان هم انگشتش می‌کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط