خیره شد به دود سیگارش

خیره شد به دود سیگارش
نفس عمیقی کشید و سرش را بالا آورد
_من قاتلم!من اورا کشتم!
_با چه؟اسلحه؟چاقو؟سلاح سرد؟
_هرگز!
من احساس او را نابود کردم!
من برق چشمانش را گرفتم
ذوق کودکانه اش را
خنده های از ته دلش را
حتی گریه کردن را از او گرفتم
من مرتکب بدترین قتل تاریخ شده ام!
احساسات او را کشتم! 🎭🪔

#ماهان_رشتی
دیدگاه ها (۶۱)

dark life = 27

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

چشمان تهیونگ درست همان لحظه برق زدند؛ نه آن نگاه سرد و بی‌اح...

I can be myself with himPart⁴⁸یهو نامجون داد زد:نامجون:پیداش...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

Love between fire and shadows ...

«وسواس مافیا »پارت ۲: شکارچی در تاریکی جه-این به زور خوابیده...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

(سایه های خونی) part ۶/***بافت گرم تنم، تو بالکن، موهای گوجه...

پارت ۱۳ویو کوکوقتی ات را از انبار بیرون آوردم، رنگش پریده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط