{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایت دست هایم را

برایت دست هایم را

باز نگه می دارم

آنقدر که نزدیک خانه تان

مزرعه ای سبز شود

پدرت به من افتخار کند

که کلاغ ها را

دور می کنم

مادرت از سر لطف

برایم کلاه حصیری ببافد و من

به روزی فکر کنم

که تو

در آغوشم بگیری!!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۶)

بگذار عمیق تردوستت داشته باشمبرای ماهی هاتابلوی شنا ممنوعبی ...

عجیب نیستدر آوردن خرگوش یا کبوتراز کلاه یک شعبده بازوقتی توا...

لب های توروزهای قرمز تقویم منندبرای بوسیدنشانباید همه چیز را...

چگونه دوستت نداشته باشمراه که می رویبا صدای قدم هایتشاخه های...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

¹⁴⁰⁵'⁰⁴'¹⁹¹⁴ : ¹⁰part ².اما کلکی هست که همیشه اجرایَش می‌کنم...

چهارم مرداد ۱۴۰۵.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط