{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و درد که اینبار

و درد که اینبار
پیش از زخم آمده بود
آن قدر در خانه ماند
که خواهرم شد...
گروس عبدالملکیان
دیدگاه ها (۱۱)

ما به صحبت کردن "دارا" توجه میکنیمچون به آه و ناله ی "نادار"...

جمعه خودش پاییز استبه تنهاییخانه های زیادی را ابری میکند...س...

نهنگی در ساحلنهنگی در دریابه راستی کدام یک خوشبخت تر است...م...

از تند بادی که رفتموی آشفته ای ماند و دل پریشانی...علیرضا رو...

و بعد از آن درد عمیق،چشم هایم برای همیشه غمگین ماند:)))

آن‌قدر در می‌زنم این خانه راتا ببینم روی صاحب‌خانه را💔صلَّی‌...

تمامِ رنجِ من از این بود کهپشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبه‌ای ن...

گروس عبدالملکیان، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی، متولد ۱۸ مهر ...

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

باور کنید چادرِ شمـا نعمـت اسـت ؛قـدرِ این نعمت را بدانید كه...

«کاش روزگار، مثل یک کتاب بود که می‌توانستیم صفحاتِ تلخش را پ...

#مرگ #مردن #باور #توسعه_فردیدنیا مثل تاب می ماندکه کودکی چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط