{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتفاقی اونو دیدم تور سفید رو سرش بود

اتفاقی اونو دیدم تور سفید رو سرش بود

من واسش گریه میکردم اون ندید پشت سرش رو

هی خدا خدا میکردم شاید اشتباه میکردم

اما ن عشق خودم بودم تو لباس عروس میدیدم

دستاشون تو دست هم بود اخ چقد غصه میخوردم

چشای ناز و قشنگش نمیدید داشتم میمردم


اون حلقه رو کرد تو دستش گریه ها گلومو بستش

نفسام به شمارش افتاد منو یاد خودم انداخت

قربونت برم الهی تو لباس عروس چ ماهی

قسمت من ک نبودی برو خوشبخت شی الهی

داد میزدم وجودمه این عشقمه ک میبریش

گل نریزید روی سرش دارید دلم رو میشکنید

کاش بدونید با این کارا اتیش به جونم میزنید

دارید منو میکشیدو زخم زبونم میزنید
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق ممنوع

رمان دخت من

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 131・⁠]⁠ᕗباز صدای در...اینبار...

پارت پانزدهم ات. وقتی رفتیم لباس عروس بخریم اومد تو رختکن لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط