{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

، خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دیدگاه ها (۳)

در حسرت دیدار تو ام گفتم تا بدانی / از من تا تو صد سال راه ا...

وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی ، گشاید بغض هایی را که پ...

به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است ، بی تو دنیای من ای د...

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه تنهایی ما می گذرد ،...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

عاشقانه های شبنم

••┈┈✾•🦋•✾┈┈••غم اسباب دنیا چیده‌ای بر دل؛از این غافلکه آخر ت...

سلام_امام_زمانمای منتقم آل علـــی کعبه مهیّاستبردار ز رخ پرد...

"سرانجام برای هر کس در زندگی لحظه ای پیش خواهد امد که به تنه...

اخ ای دل قشنگم چه کشیدی تو که شاعر نبودی حال هوایم مثال همون...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در دل هر ذرهِ هستی شعوری نهفته هست که همه ارکان آن به زبان س...

آفتابی شد به تنهایی ما  تابید و رفتآتشی زد در جواهرخانه‌ی خو...

ای جان به فدای دل پاکت آسوده زغوغای جهان است نگاهت بر غم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط