سناریو:جزر و مد/tide 🌊
سناریو:جزر و مد/tide 🌊
چند پارتی(کوتاه)
ـp:چهارم
------------------------------------------------
یومه:..هوم
*پشت سر دازای رفت*
.......
دازای:*انتهای پله ها ایستاده بود و سه تا پله با یومه فاصله داشت*
...بیا یومه،انقد کند نباش~
یومه: *یه پله پایین تر از دازای ایستاد*
ها..؟
مسخره میکنی؟
دازای:هوممم~
یومه:چیه...
دازای:*دستشو میزاره زیر چونش*
الان خیلی کوتاه تری~✨
یومه:...عا
*رفت روی همون پله ای که دازای ایستاده*
بیا
دازای:هنوزم کوتاهی
یومه:اینو نمیتونم کاریش کنم...
دازای:من میتونم
*از زیر باسن یومه گرفت و بلندش کرد*
یومه:هوع-...*غیر ارادی از شونه های دازای گرفت و بهش نگاه کرد*
دازای :*لبخند چشم بسته ای زد*
الان بلند تری..
یومه:...احساس بچـه-..*نگاهش رفت سمت دیگه*
*یه اتاق بدون در بود که یه پنجره ی بزرگ داشت با پرده های سفید و نازک*...
دازای:....
*همونطور که یومه توی بغلش بود وارد اتاق شد*
*یه تخت دو نفره که لحاف روش قهوه ای بود با چهار تا بالش سفید.یه میز هم کنار تخت بود که روش یه شاخه رز خشک شده بود *
*نور آفتاب از پنجره به داخل اتاق میتابید و اتاقُ روشن میکرد.باد باعث تکون خوردن آروم پرده ها میشد*
یومه:..*به طوری که به زور میشد فهمید چشماش کمی گشاد شد*
... قشنگه...
*نگاهشو داد به دازای*...
دازای:..همم
*صورتشو تو سینه های یومه فرو کرد*
یومه: *برای لحظه ای نفسش حبس شد. .. ولی دازایو دور نکرد*....
دازای:* همونطور که صورتش به سینه های یومه چسبیده بود .چشماش به یومه بود*...
..بوی خوبی میدی
یومه:.....هوم
*لبخند نرمی زد و سر دازایُ نوازش کرد*
دازای:هم..
*صورتشو از سینه های یومه فاصله داد و بهش نگاه کرد*
*دستشو برد لای موهای یومه و سرشو سمت پایین خم کرد . کمی مکث کرد و از نزدیک به یومه نگاه کرد و بعد شروع کرد به بوسیدنش*
یومه:...
*بوسه رو همراهی کرد و یکی از دستاشو روی گونه ی دازای گذاشت*
دازای :* آروم لب پایین یومه رو گاز گرفت و بوسه رو شکست*
همم..از چیزی که فکر میکردم خیلی بهتر بود..
..*نفساش نامنظم شده بود.سمت تخت قدم برداشت و یومه رو روی تخت گذاشت.پاهای یومه رو از فاصله داد و بین پاهاش قرار گرفت.*
*یه دستشو روی کمر یومه گذاشت و دست دیگشو زیر سر یومه گذاشت و روی تخت درازش کرد. دوباره شروع کرد به بوسیدن یومه، بدون مکث و وحشیانه تر*
یومه :* میون بوسه نفس و صدا های آرومی از بین لباش خارج میشد*
دازای :* از فاصله ی بین لبای یومه استفاده کرد و زبونشو وارد دهن یومه کرد*
*پرشور با زبون یومه بازی میکرد هر اینچ از دهن یومه رو میکاوید*
یومه:هم-..مم
...
دازای: * لباشو روی گردن یومه میکشید.روی نقطه ی نبضش مکث کرد*..بلند تر یومه..* همون نقطه ی حساس رو محکم گاز گرفت *
یومه:عاغ-* چشماش از درد ناگهانی گشاد شد و شونه ی دازایو محکم گرفت* دازای-..
دازای:همم~ *شروع کردن به مکیدن همون نقطه *..
*دهنشو از گردن یومه خیلی کم فقط طوری که بتونه جای کبودی رو ببینه ،فاصله داد* هم بدنت زود کبود میشه...
یومه:هوم..اره..
دازای :...عاشقشم..* کمی پایین تر قسمت کبودی رو گاز گرفت*
* دستشو برد زیر لباس یومه و شروع کرد به نوازش پهلوش*
..ادامه دارد
چند پارتی(کوتاه)
ـp:چهارم
------------------------------------------------
یومه:..هوم
*پشت سر دازای رفت*
.......
دازای:*انتهای پله ها ایستاده بود و سه تا پله با یومه فاصله داشت*
...بیا یومه،انقد کند نباش~
یومه: *یه پله پایین تر از دازای ایستاد*
ها..؟
مسخره میکنی؟
دازای:هوممم~
یومه:چیه...
دازای:*دستشو میزاره زیر چونش*
الان خیلی کوتاه تری~✨
یومه:...عا
*رفت روی همون پله ای که دازای ایستاده*
بیا
دازای:هنوزم کوتاهی
یومه:اینو نمیتونم کاریش کنم...
دازای:من میتونم
*از زیر باسن یومه گرفت و بلندش کرد*
یومه:هوع-...*غیر ارادی از شونه های دازای گرفت و بهش نگاه کرد*
دازای :*لبخند چشم بسته ای زد*
الان بلند تری..
یومه:...احساس بچـه-..*نگاهش رفت سمت دیگه*
*یه اتاق بدون در بود که یه پنجره ی بزرگ داشت با پرده های سفید و نازک*...
دازای:....
*همونطور که یومه توی بغلش بود وارد اتاق شد*
*یه تخت دو نفره که لحاف روش قهوه ای بود با چهار تا بالش سفید.یه میز هم کنار تخت بود که روش یه شاخه رز خشک شده بود *
*نور آفتاب از پنجره به داخل اتاق میتابید و اتاقُ روشن میکرد.باد باعث تکون خوردن آروم پرده ها میشد*
یومه:..*به طوری که به زور میشد فهمید چشماش کمی گشاد شد*
... قشنگه...
*نگاهشو داد به دازای*...
دازای:..همم
*صورتشو تو سینه های یومه فرو کرد*
یومه: *برای لحظه ای نفسش حبس شد. .. ولی دازایو دور نکرد*....
دازای:* همونطور که صورتش به سینه های یومه چسبیده بود .چشماش به یومه بود*...
..بوی خوبی میدی
یومه:.....هوم
*لبخند نرمی زد و سر دازایُ نوازش کرد*
دازای:هم..
*صورتشو از سینه های یومه فاصله داد و بهش نگاه کرد*
*دستشو برد لای موهای یومه و سرشو سمت پایین خم کرد . کمی مکث کرد و از نزدیک به یومه نگاه کرد و بعد شروع کرد به بوسیدنش*
یومه:...
*بوسه رو همراهی کرد و یکی از دستاشو روی گونه ی دازای گذاشت*
دازای :* آروم لب پایین یومه رو گاز گرفت و بوسه رو شکست*
همم..از چیزی که فکر میکردم خیلی بهتر بود..
..*نفساش نامنظم شده بود.سمت تخت قدم برداشت و یومه رو روی تخت گذاشت.پاهای یومه رو از فاصله داد و بین پاهاش قرار گرفت.*
*یه دستشو روی کمر یومه گذاشت و دست دیگشو زیر سر یومه گذاشت و روی تخت درازش کرد. دوباره شروع کرد به بوسیدن یومه، بدون مکث و وحشیانه تر*
یومه :* میون بوسه نفس و صدا های آرومی از بین لباش خارج میشد*
دازای :* از فاصله ی بین لبای یومه استفاده کرد و زبونشو وارد دهن یومه کرد*
*پرشور با زبون یومه بازی میکرد هر اینچ از دهن یومه رو میکاوید*
یومه:هم-..مم
...
دازای: * لباشو روی گردن یومه میکشید.روی نقطه ی نبضش مکث کرد*..بلند تر یومه..* همون نقطه ی حساس رو محکم گاز گرفت *
یومه:عاغ-* چشماش از درد ناگهانی گشاد شد و شونه ی دازایو محکم گرفت* دازای-..
دازای:همم~ *شروع کردن به مکیدن همون نقطه *..
*دهنشو از گردن یومه خیلی کم فقط طوری که بتونه جای کبودی رو ببینه ،فاصله داد* هم بدنت زود کبود میشه...
یومه:هوم..اره..
دازای :...عاشقشم..* کمی پایین تر قسمت کبودی رو گاز گرفت*
* دستشو برد زیر لباس یومه و شروع کرد به نوازش پهلوش*
..ادامه دارد
- ۱.۶k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط