سناریو:جزر و مد/tide
سناریو:جزر و مد/tide
چند پارتی (کوتاه)
ـp:پنج
(🔞هنتای-- قراره گزارش کنی نخون✨...ببین دارم میگم نخون)
----------------------------------------------------------
یومه:عاحم-!..
دازای:*زبونشو روی گاز گرفتیا کشید*
*لباس یومه رو داد بالا و شروع کرد به کیس مارک گذاشتن رو شکم و پهلوش*
یومه :* لباشو بهم فشرد*..
دازای:* کاملا لباس یومه رو از تنش درآورد و چند لحظه بدن یومه رو نگاه کرد،انگشتو از ترقوه تا انتهای شکمش کشید؛چشماش برجستگی سینه هاش،ترقوه،قوس پهلوش،و خال بالای سینه اش و کنار پهلوش رو دنبال کرد.بعد خم شد چونه ی یومه رو گرفت و دوباره بوسیدش*
یومه :* دستاشو دور گردن دازای حلقه کرد و بوسه رو همراهی کرد*
...
دازای :* بوسه رو شکست لباشو از گونه تا گوش یومه کشید و آروم لاله ی گوش یومه رو گاز گرفت* هر اینچ..مال منه..
یومه :* همونطور که دستش دور گردن دازای بود،گردن دازایُ گاز گرفت و مکید*
دازای:عوع-....
*یکم چشماش گشاد شد *
کوچولو یِ-
*ولی بعدش پوزخند زد سرشو کج کرد تا یومه دسترسی بیشتری داشته باشه*
یومه:همم..* گردن دازایُ میبوسید و گاز میگرفت*
دازای :* سر یومه رو نوازش کرد.هر از گاهی نفس تندی از لای لباش خارج میشد*
یومه : * حلقه دستشو از دور گردن دازای باز کرد و دستشو برد زیر پیراهن دازای و لمسش کرد*
دازای : *نفس لرزونی بیرون داد*...هم
یومه :* دازایُ هل داد و انداختش رو تخت و روی شکم دازای نشست.موهاش اطرافش ریخته بود.موهاشو روی یکی از شونه هاش ریخت،چند ثانیه به دازای نگاه کرد. *
*اول جلیقه و بعد شروع کرد به باز کردن دکمه های پیراهن دازای. *
*دستشو رو سینه های دازای کشید.خم شد و دازایو بوسید.دستش روی بدن دازای درحال گردش بود. انگشتاش رو زیر بانداژ ها میبرد و آروم بدنشو لمس میکرد*
دازای :* بوسه رو شکست،نفس نفس میزد.*.. بانداژا...نه..
یومه:هوم* چند ثانیه به دازای خیره شد و بعد شروع کرد با کنار زدن بانداژا*
دازای : یومه-!..
یومه :*انگشتشو گذاشت رو لب دازای*..بزار کارمو بکنم..
* با دست آزادش همچنان بانداژا رو باز میکرد*
دازای :....*بوسه آرومی روی انگشت یومه زد.*
یومه:هوم..*لبخند زد. تقریبا بدن دازای خالی از بانداژ شده بوده.خم شد و شروع کرد به بوسیدن بدن و زخمای دازای*
دازای :عاهمم..*با یه دستش باسن یومه رو محکم گرفت و با دست دیگش سر یومه رو نوازش کرد*..هوم..یومه..بیشتر..هم..
یومه : * همونطور که سینه دازایو میبوسید دستش برد پایین و روی کمربند دازای مکث کرد*
دازای :* نفسش حبس شد*...
یومه :* کمربندشو باز کرد .*
*دستشو زیر شلوار دازای برد و شروع کرد به لمس کردن عضوش *
دازای : * سرشو به تخت فشار میداد*عاح..یو-..یومه-!..هم..عاهم..
یومه:* از روی شکم دازای بلند شد و شلوار و لباس زیر دازایُ کامل از تنش دراورد*..
*خم شد و زبونشو روی عضو دازای کشید*
...
یومه:..شوی شهنم شا نمیشه ( توی دهنم جا نمیشه)
دازای :تیش..*خنده آرومی بیرون داد*
بزار من امتحان کنم..
* یومه رو انداخت رو تخت و دکمه ی شلوار یومه رو باز کرد و با یه حرکت از تنش در آورد*
* پاهای یومه رو از هم باز کرد و بین پاهاش قرار گرفت*
همم * زبونشو روی لبش کشید و چند ثانیه به عضو یومه نگاه کرد.شروع کرد به لیس زدن عضو یومه*
یومه :* نفس بند آمد بالش بالای سرشو محکم گرفت*..
دازای : * یکم درحدی که بتونه حرف بزنه از عضو یومه فاصله گرفت*.. میتونم زبونمو واردت کنم؟
* و بدون اینکه فرصتی به یومه میده زبونشو وارد سوراخ یومه کرد*
یومه :هنف-!..*سرشو به تخت فشرد و بدنش قوس گرفت*عاحم-..همفف..
دازای :* زبونشو توی عضو یومه حرکت میداد،رفت و برگشتی. ران های یومه رو محکم گرفته بود*...
هنوز شروع نکردم *پوزخند عمیقی زد* خیلی خیسی..*دوباره زبونشو وارد کرد*
یومه:هنق-..همفف.. دازای-..همم
چند پارتی (کوتاه)
ـp:پنج
(🔞هنتای-- قراره گزارش کنی نخون✨...ببین دارم میگم نخون)
----------------------------------------------------------
یومه:عاحم-!..
دازای:*زبونشو روی گاز گرفتیا کشید*
*لباس یومه رو داد بالا و شروع کرد به کیس مارک گذاشتن رو شکم و پهلوش*
یومه :* لباشو بهم فشرد*..
دازای:* کاملا لباس یومه رو از تنش درآورد و چند لحظه بدن یومه رو نگاه کرد،انگشتو از ترقوه تا انتهای شکمش کشید؛چشماش برجستگی سینه هاش،ترقوه،قوس پهلوش،و خال بالای سینه اش و کنار پهلوش رو دنبال کرد.بعد خم شد چونه ی یومه رو گرفت و دوباره بوسیدش*
یومه :* دستاشو دور گردن دازای حلقه کرد و بوسه رو همراهی کرد*
...
دازای :* بوسه رو شکست لباشو از گونه تا گوش یومه کشید و آروم لاله ی گوش یومه رو گاز گرفت* هر اینچ..مال منه..
یومه :* همونطور که دستش دور گردن دازای بود،گردن دازایُ گاز گرفت و مکید*
دازای:عوع-....
*یکم چشماش گشاد شد *
کوچولو یِ-
*ولی بعدش پوزخند زد سرشو کج کرد تا یومه دسترسی بیشتری داشته باشه*
یومه:همم..* گردن دازایُ میبوسید و گاز میگرفت*
دازای :* سر یومه رو نوازش کرد.هر از گاهی نفس تندی از لای لباش خارج میشد*
یومه : * حلقه دستشو از دور گردن دازای باز کرد و دستشو برد زیر پیراهن دازای و لمسش کرد*
دازای : *نفس لرزونی بیرون داد*...هم
یومه :* دازایُ هل داد و انداختش رو تخت و روی شکم دازای نشست.موهاش اطرافش ریخته بود.موهاشو روی یکی از شونه هاش ریخت،چند ثانیه به دازای نگاه کرد. *
*اول جلیقه و بعد شروع کرد به باز کردن دکمه های پیراهن دازای. *
*دستشو رو سینه های دازای کشید.خم شد و دازایو بوسید.دستش روی بدن دازای درحال گردش بود. انگشتاش رو زیر بانداژ ها میبرد و آروم بدنشو لمس میکرد*
دازای :* بوسه رو شکست،نفس نفس میزد.*.. بانداژا...نه..
یومه:هوم* چند ثانیه به دازای خیره شد و بعد شروع کرد با کنار زدن بانداژا*
دازای : یومه-!..
یومه :*انگشتشو گذاشت رو لب دازای*..بزار کارمو بکنم..
* با دست آزادش همچنان بانداژا رو باز میکرد*
دازای :....*بوسه آرومی روی انگشت یومه زد.*
یومه:هوم..*لبخند زد. تقریبا بدن دازای خالی از بانداژ شده بوده.خم شد و شروع کرد به بوسیدن بدن و زخمای دازای*
دازای :عاهمم..*با یه دستش باسن یومه رو محکم گرفت و با دست دیگش سر یومه رو نوازش کرد*..هوم..یومه..بیشتر..هم..
یومه : * همونطور که سینه دازایو میبوسید دستش برد پایین و روی کمربند دازای مکث کرد*
دازای :* نفسش حبس شد*...
یومه :* کمربندشو باز کرد .*
*دستشو زیر شلوار دازای برد و شروع کرد به لمس کردن عضوش *
دازای : * سرشو به تخت فشار میداد*عاح..یو-..یومه-!..هم..عاهم..
یومه:* از روی شکم دازای بلند شد و شلوار و لباس زیر دازایُ کامل از تنش دراورد*..
*خم شد و زبونشو روی عضو دازای کشید*
...
یومه:..شوی شهنم شا نمیشه ( توی دهنم جا نمیشه)
دازای :تیش..*خنده آرومی بیرون داد*
بزار من امتحان کنم..
* یومه رو انداخت رو تخت و دکمه ی شلوار یومه رو باز کرد و با یه حرکت از تنش در آورد*
* پاهای یومه رو از هم باز کرد و بین پاهاش قرار گرفت*
همم * زبونشو روی لبش کشید و چند ثانیه به عضو یومه نگاه کرد.شروع کرد به لیس زدن عضو یومه*
یومه :* نفس بند آمد بالش بالای سرشو محکم گرفت*..
دازای : * یکم درحدی که بتونه حرف بزنه از عضو یومه فاصله گرفت*.. میتونم زبونمو واردت کنم؟
* و بدون اینکه فرصتی به یومه میده زبونشو وارد سوراخ یومه کرد*
یومه :هنف-!..*سرشو به تخت فشرد و بدنش قوس گرفت*عاحم-..همفف..
دازای :* زبونشو توی عضو یومه حرکت میداد،رفت و برگشتی. ران های یومه رو محکم گرفته بود*...
هنوز شروع نکردم *پوزخند عمیقی زد* خیلی خیسی..*دوباره زبونشو وارد کرد*
یومه:هنق-..همفف.. دازای-..همم
- ۲۱۹
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط