{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی از آن سوی ظلمت مرا صدا می‌کرد

کسی از آن سوی ظلمت مرا صدا می‌کرد
که بادبادک خورشید را هوا می‌کرد

کسی -سبک‌تر از اندیشه ای- که چون می‌رفت
به جای گام زدن در هوا شنا می‌کرد

کسی که دفتر عمر مرا به هم می‌ریخت
و برگ‌های پلاسیده را جدا می‌کرد

غروب‌های مرا و طلوع‌های مرا
در اینسو آنسوی تقویم جابه‌جا می‌کرد
...

#حسین_منزوی #منزوی #شعر #غزل_معاصر #غزل #شاهکار
دیدگاه ها (۱۱)

جادویی به نام عشق

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

# خـطـ منـ📖کسی از ان سوی ظلمت، مرا صدا می­کردکه باد بادک خو...

وقتی که تو روز آفتابی رادر کوچه ی پرسه های پاییزیبا حس زنانه...

.3دریچه های دو چشمت دو شام بی آخرمرا کشـانده به رویــای مســ...

بر گور بوسه هازآنجا که بوسه های تو آن شب شکفت و ریختامروز، ش...

به بادهای سرآسیمه سپرده ام کمی هوای ابریبرای امبیاورند...هوا...

روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز می گفتم...

روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز می گفتم...

روز اول پیش خود گفتمدیگرش هرگز نخواهم دیدروز دوم باز میگفتمل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط