{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GEE IE

GᖇEEᑎ ᐯIᗷE...

#بنگچان
#تکپارتی
وقتی بنگچان زیادی مسته و تو عصبانی میشی ولی.....


ویو ا.ت
هنوز تازه از بیرون اومدم خونه و خستم. وقتی اومدم توی خونه، خونه خالی بود؛ یعنی بنگچان خونه نبود. دیگه آخرای شب بود ولی هنوز بنگچان نیومده. راستش برام عجیبه چون بنگچان همیشه عین تنبلا گوشه ی خونه میشینه و سرش توی اون لپتاپ کوفتیشه. دیگه خیلی گذشته بود و نتونستم تحمل کنم، برای همین زنگش زدم. برای بار اول جواب نداد، برای بار دوم هم جواب نداد، همینطور پشت سر هم زنگش میزدم اما جواب نمیداد. نگرانش شده بودم تا اینکه صدای زنگ در خونه اومد. رفتم سمت در و بازش کردم. بنگچان پشت در بود. بوی الکل میداد و معلوم بود خیلی مسته، همین باعث شد تا عصبانی بشم.

_ سلام خوشگله..(مست)
سلام..تا الان کجا بودی؟
_ رفته بودم بار چطور مگه؟
با اجازه ی کی رفتی؟
_ خودم
آفرین حالا کی بهت از اینکارا یاد داده؟
_ خب مگه چیکار کردم؟
کار بدی
_ باشه حالا بذار بیام تو
اصلا نمیخوام تو خونه راهت بدم
_وا یعنی چـ...

ویو ا.ت
قبل از اینکه حرفش تموم بشه روش در رو بستم. برای همین رفتم توی اتاق تا لباسم رو عوض کنم.

ویو بنگچان
همین که اومدم حرفم رو بزنم ا.ت در رو پشت سرم بست. منتظر موندم تا در رو باز کنه اما باز نکرد، برای همین خودم رمز خونه رو زدم و وارد خونه شدم. رفتم سمت اتاق و با بدن براق ا.ت روبرو شدم. رفتم نزدیکش و دستم رو روی کمرش به شکل نواری کشیدم.

ویو ا.ت
حواسم نبود و سرم پایین بود، تا اینکه چیزی رو روی کمرم حس کردم و همین باعث شد تا تنم مورمور بشه. به آینه نگاه کردم و با چهره ی بنگچان روبرو شدم. خواستم برگردم تا دیگه بهم دست نزنه اما یهو منو محکم به خودش چسبوند.

بنگچان میشه ولم کنی؟
_ نه عزیزم نمیشه. (نیشخند)
یاااا بنگچان
_ جانم؟!!
فقط ولم کن
_ نمیشه آخه بدنت خیلی خوبه (محکم تر توی بغلش فشار داد)

ا.ت سعی داشت مقاومت کنه اما زورش نمیرسید. بنگچان، ا.ت رو روی تخت انداخت و روش خیمه زد. سرش رو وارد گردن ا.ت کرد و شروع به گذاشتن کیس مارک هایی رو گردنش گرد. صدای نفس های ا.ت مشخص بود.
بنگچان سرشو بالا آورد و با ا.ت چشم تو چشم شد. بعد بوسه ی کوتاهی روی لبش گذاشت

_ اجازه هست؟
نه
_ عه اذیتم نکن. به هرحال تو که میدونی نظرت برام مهم نیست (پوزخند)
باشه..ولی زیاده روی نکن
_چشم..

بنگچان شروع به باز کردن دکمه های لباسش کرد و بعد.....
(ادامش با ذهن مریض خودتون..من بچه پاکیم😔📿)

ریدم‌به‌بزرگی‌خودتون‌ببخشید::))
دیدگاه ها (۳۴)

ᖇEᗪ ᐯIᗷE ♪♪♪

GᖇEEᑎ ᐯIᗷE...سلام خوشگلام:)چطورین؟ اوضاع خوبه؟!اومدم بهتون ب...

GᖇEEᑎ ᐯIᗷE...درمورد چی حرف میز- .بیا پایین👇🏻.احساس میکنم...

Part 6

هرزه ی حکومتی پارت ۱۰ ا/ت : ...آقای جئون اتاق من کدومه کوک :...

پارت ٣ هزار و یک شبمیخواستم جواب اون هفتا پسر رو بدم که لیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط