{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت ۲۱

#پارت ۲۱


رییس مافیایی من⛓🖤❤️‍🔥



اون کسی که آمده بود تهیونگ بود دستمو باز کرد با خودش برد کاملا معلوم بود خیلی عصبانی هستد به سمت در رفتیم سوار ماشین شدیم

تهیونگ: بهت هشدار داده بودم نه؟ گفته بودم که به نفع خودته که فکر فرار به سرت نزنه بچه جون اما حالا که فرار کردی دیگه خونت پای خودته
ا/ت: ب...ب...ببخشید
تهیونگ: این ببخشید گفتن هات دیگه تأثیری ندارد بیبی پس سکوت کن کوچولو
ا/ت: ام...
تهیونگ: هیییسسس هیچی نگو بیب صدات در نیاد که خودت میدونی بعدش چی میشه کوچولو

بعد با سرعت خیلی زیادی حرکت کرد آنقدر سرعت زیادی بود که داشتم از ترس می لرزیدم

ا/ت: ی...ی...یکم آروم تر برو خواهش میکنم

بدون توجه به حرفم سرعتش رو بیشتر کرد که یه ماشین پلیس افتاد دنبالمون تهیونگ وقتی متوجه شد با تمام سرعت به بیرون از شهر رفت چون اگر گیر می‌افتاد بد میشد چون اون رییس مافیا بود و بد میشد اگر گیر می‌افتاد خدارو شکر رسیدیم به یک جنگل و تموم شد اون دنبال کردن اما یهو ماشین خاموش شد

ا/ت: هی چی شد
تهیونگ: بنزین تموم کرده
ا/ت: الان چیکار کنیم هان
تهیونگ: کاری از دستمون بر نمیاد باید بمونیم همین جا
ا/ت: دقیقا کجا بمونیم نه چادر و نه چیزی که بشه باهاش موند
تهیونگ: صبر کن ببینم چی میشه چقدر حرف میزنی اهههه

یهو بارون شدیدی گرفت تهیونگ حرکت کرد و منم پشت سرش رفتم یه کلبه دیدیم که به سمت کلبه رفت در رو زدیم پیر زنی جواب داد

پیر زن: بله کیه
تهیونگ: برای اجاره کلبه آمدم دارین
پیر زن: اره داریم اما قیمت زیادی داره
تهیونگ : قیمت. و بگو
پیر زن: ۱۵هزار دلار
تهیونگ: چه خبره ما برای یه شب میخواهیم
پیر زن : نمی‌خوای خدا نگهدار
تهیونگ: باشه
پیر زن: برق نداره فقط یه شمع هست
تهیونگ: مشکلی نیست

کلید کلبه رو گرفتیم و رفتیم داخل که یهو رعد برق زد من بشدت ترسیدم و جیغ زدم

تهیونگ: کوفت چته مگه لولو خور خوره دیدی بچه
ا/ت: ایییش خوب ترسیدم عه

آمدم برم سمت تخت که یهو تعادلم رو از دست دادم و نزدیک بود بخورم زمین اما...

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

پارت جدید رمان ﴿رمان رییس مافیایی من) گذاشته شد به ۱۵لایک ب...

ای ننهههههههه

ای جان ای جان چقدر رند👍🏻😂😂

پارت ۱۳: عمو های من مافیان

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط