{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خـیــانـــت دروغــیـن

خـیــانـــت دروغــیـن
𝔓𝔞𝔯𝔱²⁰/بازگشت حس عشق
دخترک در را بست
مکالمه را با خودش تکرار کرد و جمله "خیلی خب. ساعت چند" سیلی محکمی به صورتش زد
به ساعت چشم دوخت
19:20
چهل دقیقه فرصت داشت
به سمت اتاقش روانه شد که دینا را جلوی راه پله دید

دیانا مطمئن سر تکان داد و گفت:«مشکلی نیست»

ا/ت لبخندی به شیرینی دیانا زد و وارد اتاقش شد
یک حموم ۲۰ مینی گرفت و بیرون آمد
یک تیشرت سفید که اندام زیبایش را به نمایش می‌گذاشت را از کمدش بیرون کشید
یه کاردیگن زرشکی کوتاه از کمدش بیرون و روی تخت پرتاب کرد
شلوار طوسی فول بگ اش را پوشید و جلوی آینه رفت
موهایش را خیس ول کرد و شروع کرد آرایش کردن
کمی کانسیلر ، ریمیل ، هایلایتر و در آخر رژ زرشکی اش را روی لب های قلوه ای اش کشید
برق لبش را آرام روی رژش کشید و در آخر لب هایش را روی هم گذاشت و بهم ما/لید تا رژش پخش شود
تیشرت را پوشید
با کلیپسش موهایش را بست
کاردیگن را تن کرد و کفش های زرشکی اش را پوشید
کیف دستی اش را برداشت
گارد گوشی اش را با یک گارد طوسی که همرنگ شلوارش بود ست کرد و از خانه بیرون زد و سمت بار راه افتاد
‌و اما در این طرف داستان...
پسر دوش ۱۰ مینی ای گرفت
موهایش را برون اینکه سشوار بکشد حالت داد
کت و شلوار مشکی اش را تن کرد
کروات را دور دستش پیچید و شروع کرد بستنش
ی
ک دور دیگر با عطر دوش گرفت و دستبند خانوادگی اش را به دست کرد
سوار بر ماشین شد که راننده شخصی اش راه افتاد سمت بار
ماشین با صدای ترمز ایستاد
راننده پیاده شد و درب را برای پسر گشود
پسر پایین آمد و کتش را مرتب کرد
وارد بار شد
بوی الکلی جات و سیگار به سمتش حمله کردند با لذت دم عمیقی گرفت و چشمانش را بست
همین هنگام دستی روی شانه و بعد بازویش که با عشوه کشیده میشد حس کرد
چشم هایش گشوده شد و به دستی که روی بازو اش بود خیره شد
و بعد به صاحب آن دست
زنی با آرایش غلیظ و لباس های باز
اگر لباس نمیپوشید سنگین تر بود

پسرک دست زن را پس زد و گفت:«گمشو»

زن با عشوه دستش را روی سینه جونگکوک کشید و با صدای پر عشوه ای گفت:«میتونم امشب بهت سرویس بدم؟»

پسر خواست اورا هل دهد اما دست دختری جلو آمد محکم دست آن زن هرزه را گرفت و کنارش گذاشت و سپس صدای آشنایی پیچید:«نشنیدی؟گمشو»

پسر متعجب به دختر خیره شد و با دیدن ا/ت لبخندی روی لب هایش نشست اما فورا لبخندش را جمع کرد
زن سمت ا/ت رفت و خواست به دختر سیلی بزند اما دستش توسط ا/ت گرفته شد

با حرص گفت:«من اول اومدم سمتش من امشب بهش سرویس میدم تو باید گمشی میتونی فردا شب پیشش باشی»

دختر با ضرب دست زن را هول داد و گفت:«برای خودم متاسفم که همچین همجنس هایی دارم»
و بعد سرش را تاسف بار تکان داد که موهایش در دست زن فشرده شد

جونگکوک که تا اکنون شاهد بود جلو رفت و دست زن را گرفت و فشاری به دستش وارد کرد که زن از روی درد جیغی کشید و بعد اشک هایش پشت سر هم ریختند
زن مشت دستش را باز کرد و ا/ت موهایش را از دست زن بیرون کشید و مرتب کرد
جونگکوک با ضرب دستش را ول کرد و باعث شد زن روی زمین بیافتد
پسر و دختر خواستند باهم سمت میز حرکت کنند که

صدای گریان زن بلند شد و گفت:«شــیـبــالــــ‍»
دختر سمت زن برگشت کلتش را از کنار کمربندش برداشت و گفت:«شیبال؟ نه نه چی گفتی؟ شیبال؟»
و بعد گلوله توی سر زن فرود آمد
قطره های خون روی شلوار طوسی ا/ت و پیراهن سفید جونگکوک ریخته شد
چشم های زن همانطور باز ماند نفسش قطع شد و روی زمین افتاد

ا/ت با صدایی که بیشتر شبیه به داد بود گفت:«جمع کنین هرزه بازی هاتونو»

اشاره ای به مرد هایی که آنجا بودند کرد و گفت:«و شماها جمع کنید هرزه بازارتونو»

پسری که کنارش ایستاده بود با تعجب نگاهش میکرد
حرکات دختر برایش آشنا بود
‌ان روز که برای معامله یک دختر آسیایی آمده بود
دقیقا همین حرکات را دیده بود و بخواطر آن شخص آن دختر کوچک را از دست داد
چشمانش را فشرد و نفس عمیقی گرفت
دختر بدون توجه به پسر کنارش سمت میزی رفت و روی صندلی نشست
‌پسر دنبالش راه افتاد و روبه روی دختر نشست

دختر خیلی خشک و سرد زمزمه کرد:«شروع کن»

#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGAUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
دیدگاه ها (۴)

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²¹/فرصتی دوبارهدختر خیلی خشک و سرد ...

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱²²/عشق زنده میماندباد سرد به گونه ه...

بانو حمایت شهفیکاش عالیه🌝🤌🏻https://wisgoon.com/lavender_10

خـیــانـــت دروغــیـن𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁹/دفن غرورسال ۲۰۲۶ ۱۹ مارسساعت 18:...

ا~ت و شوتو پارت اخرشوتو ا~ت را هل داد و دورش را اتیش زد اما ...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط