Part
Part 3
دروغ
@ نامجون داره صدات میکنه بیا پایین کارت داره
-نکنه میخواد دوباره کتکم بزنه
@چرا کتابات اینجوریه
-به کوک بگو چرا انقدر جزوه و تکلیف میده
@خیلی خوب حالا بیا پایین تا بیشتر روانی نشده
-خیلی خوب اومدم
@بدو بیا
-رفتم پایین همه رو مبل نشسته بودم بهشون محل ندادم و نشستم رو مبل
خب چی میخواین بگین
#باید با ما بیای مهمونی
-نمیخوام
#چرا
-به تو چه(بچه ها ببخشید فیکه)
#چی گفتی(از روی مبل بلند شد)
-از ترس ریده بودم تو خودم ولی به رو نیاوردم و گفتم نمیخوام بیام و بلند شدم و رفتم بالا
#بهت دارم میگم بیا پایین
کر شدی اره
-فکر کنم کر شدم نمیفهمم و محکم در رو بست
#مگه اینجا توله هست
-در رو باز کردم و گفتم اره توله هست و در رو محکم تر بستم
#الان برم بالا بکشمش فقط
@نامجون رو هم گرفته بودم و هم به بچه ها میگفتم بیان کمکم از اخر کشوندیمش رو مبل و نشست
@آر ام اروم باش جونگ کوک تو برو باهاش حرف بزن
+چرا من تهیونگ تو برو
×جیمین تو برو
÷شوگا تو برو
=ای بابا چقدر سخت میگیرن من میرم
#موفق باشی
=نامجون
#باشه تسلیم(با خنده)
-وقتی در رو دوباره محکم بستم رفتم ادامه درسم که صدای در اومد
=دریا می تونم بیام باهات صحبت کنم
-اره بیا
=وقتی حرف میزدم فهمیدم همه پشت سرمم
اها بقیه هم هستن
-بیاین(عصبی و سرد)
=وقتی با قیافه ی عصبی دریا مواجه شدم احساس ترس کردم حتی بقیه هم تعجب کرده بودند که شروع کردم به حرف زدم
دریا
-هوم
#میشه درست مثل ادم جواب بدی
-نمیخوام تو مشکلی داری
اگه هم داری مشکلت رو حل کن
#نه نمیکنم تا وقتی که درست شی
-منم نمیشم
@عه بسه
/دریا لطفا بیا اگه نیای مثل امروز دخترا بهمون میچسبن
-به شدت عصبی بودم انقدر عصبی بودم که داداشام با ترس بهم نگاه میکردن چون از عصبانیت من تجربه دارن
فلش بک به ۲ پیش
-عه اذیت نکن و اگرنه
#و اگر نه چی
-میزنمت
#کسی نتونسته منو بزنه
-انقدر عصبی بودم که خیلی محکم به اونجاشون و افتاد یکی زدم تو صورتشون که تو ۲ ماه کامل کبود بود
فلش به حال
-از اون روز بیشتر از عصبانیتم ترسیدن
نیازی نیست بترسین
+خب با این موضوع میای
-به یک شرط
#چه شرطی
-با لبخند بهشون گفتم
من رو به عنوان خواهر واقعیتون بدونید چون من خواهر واقعیتون هستم و همون جوری رفتار کنید لطفا
+×÷=/@#باشه اجی کوچولو
-خندیدم و گفتم خب برین بیرون میخوام لباس عوض کنم
#باشه برو حاضر شو ما هم حاضر میشیم
ویو دریا
وقتی رفتن لباسام رو پوشیدم و ارایش خوشگلی کردم و موهامو حالت دادم و رفتم پایین همه ادامه بودن و وقتی من رو دیدن گفتن
#وای این ابجی کوچولوی منه
+این تویی ؟
×واو همچنین خواهری ندیدم
÷اصلا نمیشناسمت
=خیلی خوشگلی کوچولو
/باورم نمیشه
@این خواهر منه و از خوشگلیش از منم جلو زد واو
-خندیدم
خیلی خب دیگه بسه خیلی تعریف کردید ازم بریم
#بریم فقط یک چیزی
-چی
=چون لباست یک کوچولو بازه کنارمون میشینی و جم نمیخوری
-باشه
#بریم
-سوار ماشین شدیم و رفتیم بعد از ۱۰ دقیقه رسیدیم از ماشین پیاده شدم و وارد یک سالن شدم دیدم کلی از خواننده های معروف اومدن در عوض همه اومده بودن حتما برای جایزه اومدیم که یک مجری اومد (مجری رو این شکلی میگم ^)
^خب سلام به همه ی خواننده ها
امروز قراره دوبار جایزه ها رو بدیم به کسی که کلی سختی کشیده تا اینجا رسیده
اونم بی تی اس (با صدای بلند)
ویو دریا
کلی تشویق بود که فهمیدم باید بلند شیم همه برامون دست میزدن که رسیدیم که نامجون گفت
#ارمی های قشنگم خیلی ممنونم ازتون که حمایت های شما ما رو به اینجا کشوند شاید برای بعضی ها جالب باشه این دختر کوچولو کیه ؟
این خواهر منه در عوض خواهر ما جزوی از بی تی اس چون حمایت ها ی خواهرم هم جواب داد و قراره خواهرمم بیاد برای شما خوانندگی کنه چون وقتی که ما رفتیم خواهرم به جای ما هست پس بهش کلی انرژی بدین شاید وقتی خواهر من کنسرت گذاشت ما رو دیدین و بدونین که ما شما ها رو فراموش نمیکنیم
ممنون پس خداحافظ
دروغ
@ نامجون داره صدات میکنه بیا پایین کارت داره
-نکنه میخواد دوباره کتکم بزنه
@چرا کتابات اینجوریه
-به کوک بگو چرا انقدر جزوه و تکلیف میده
@خیلی خوب حالا بیا پایین تا بیشتر روانی نشده
-خیلی خوب اومدم
@بدو بیا
-رفتم پایین همه رو مبل نشسته بودم بهشون محل ندادم و نشستم رو مبل
خب چی میخواین بگین
#باید با ما بیای مهمونی
-نمیخوام
#چرا
-به تو چه(بچه ها ببخشید فیکه)
#چی گفتی(از روی مبل بلند شد)
-از ترس ریده بودم تو خودم ولی به رو نیاوردم و گفتم نمیخوام بیام و بلند شدم و رفتم بالا
#بهت دارم میگم بیا پایین
کر شدی اره
-فکر کنم کر شدم نمیفهمم و محکم در رو بست
#مگه اینجا توله هست
-در رو باز کردم و گفتم اره توله هست و در رو محکم تر بستم
#الان برم بالا بکشمش فقط
@نامجون رو هم گرفته بودم و هم به بچه ها میگفتم بیان کمکم از اخر کشوندیمش رو مبل و نشست
@آر ام اروم باش جونگ کوک تو برو باهاش حرف بزن
+چرا من تهیونگ تو برو
×جیمین تو برو
÷شوگا تو برو
=ای بابا چقدر سخت میگیرن من میرم
#موفق باشی
=نامجون
#باشه تسلیم(با خنده)
-وقتی در رو دوباره محکم بستم رفتم ادامه درسم که صدای در اومد
=دریا می تونم بیام باهات صحبت کنم
-اره بیا
=وقتی حرف میزدم فهمیدم همه پشت سرمم
اها بقیه هم هستن
-بیاین(عصبی و سرد)
=وقتی با قیافه ی عصبی دریا مواجه شدم احساس ترس کردم حتی بقیه هم تعجب کرده بودند که شروع کردم به حرف زدم
دریا
-هوم
#میشه درست مثل ادم جواب بدی
-نمیخوام تو مشکلی داری
اگه هم داری مشکلت رو حل کن
#نه نمیکنم تا وقتی که درست شی
-منم نمیشم
@عه بسه
/دریا لطفا بیا اگه نیای مثل امروز دخترا بهمون میچسبن
-به شدت عصبی بودم انقدر عصبی بودم که داداشام با ترس بهم نگاه میکردن چون از عصبانیت من تجربه دارن
فلش بک به ۲ پیش
-عه اذیت نکن و اگرنه
#و اگر نه چی
-میزنمت
#کسی نتونسته منو بزنه
-انقدر عصبی بودم که خیلی محکم به اونجاشون و افتاد یکی زدم تو صورتشون که تو ۲ ماه کامل کبود بود
فلش به حال
-از اون روز بیشتر از عصبانیتم ترسیدن
نیازی نیست بترسین
+خب با این موضوع میای
-به یک شرط
#چه شرطی
-با لبخند بهشون گفتم
من رو به عنوان خواهر واقعیتون بدونید چون من خواهر واقعیتون هستم و همون جوری رفتار کنید لطفا
+×÷=/@#باشه اجی کوچولو
-خندیدم و گفتم خب برین بیرون میخوام لباس عوض کنم
#باشه برو حاضر شو ما هم حاضر میشیم
ویو دریا
وقتی رفتن لباسام رو پوشیدم و ارایش خوشگلی کردم و موهامو حالت دادم و رفتم پایین همه ادامه بودن و وقتی من رو دیدن گفتن
#وای این ابجی کوچولوی منه
+این تویی ؟
×واو همچنین خواهری ندیدم
÷اصلا نمیشناسمت
=خیلی خوشگلی کوچولو
/باورم نمیشه
@این خواهر منه و از خوشگلیش از منم جلو زد واو
-خندیدم
خیلی خب دیگه بسه خیلی تعریف کردید ازم بریم
#بریم فقط یک چیزی
-چی
=چون لباست یک کوچولو بازه کنارمون میشینی و جم نمیخوری
-باشه
#بریم
-سوار ماشین شدیم و رفتیم بعد از ۱۰ دقیقه رسیدیم از ماشین پیاده شدم و وارد یک سالن شدم دیدم کلی از خواننده های معروف اومدن در عوض همه اومده بودن حتما برای جایزه اومدیم که یک مجری اومد (مجری رو این شکلی میگم ^)
^خب سلام به همه ی خواننده ها
امروز قراره دوبار جایزه ها رو بدیم به کسی که کلی سختی کشیده تا اینجا رسیده
اونم بی تی اس (با صدای بلند)
ویو دریا
کلی تشویق بود که فهمیدم باید بلند شیم همه برامون دست میزدن که رسیدیم که نامجون گفت
#ارمی های قشنگم خیلی ممنونم ازتون که حمایت های شما ما رو به اینجا کشوند شاید برای بعضی ها جالب باشه این دختر کوچولو کیه ؟
این خواهر منه در عوض خواهر ما جزوی از بی تی اس چون حمایت ها ی خواهرم هم جواب داد و قراره خواهرمم بیاد برای شما خوانندگی کنه چون وقتی که ما رفتیم خواهرم به جای ما هست پس بهش کلی انرژی بدین شاید وقتی خواهر من کنسرت گذاشت ما رو دیدین و بدونین که ما شما ها رو فراموش نمیکنیم
ممنون پس خداحافظ
- ۲۸۷
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط