نام رمان:آواز شیطان
نام رمان:آواز شیطان
پارت:2
راوی:بعد از اون حرف چارلی همه خشکشون زد
وگی:اووو عزیزم این عالیه ولی چرا اینقدر یهویی
چارلی:یهو دلم کشید یه خورده آواز بخونم
انجل:(با لحن تمسخر آمیز) آهنگ های که تو میخونی بیشتر مردم رو عصبانی میکنه (و بعد میزنه زیر خنده)
وگی:به حرف اون گوش نکن این عالیه ولیی...
چارلی:ولی چی
وگی:خب کارهای هتل چی
چارلی :ول کن بابا
در ذهن وگی: چرا چارلی امروز این طوری شده
چارلی:خب فردا کار های کنسرت رو انجام میدیم
الستور:خب این پرنسس هنرمند ما،موضوع کنسرتش چیه
چارلی:او خوشحالم که پرسیدی و موضوع کنسرت و آهنگ چیزی نیست جززززز
*همه منتظر ادامه حرف چارلی*
چارلی:جنگ با بهشت
راوی:همون لحظه هتل در سکوت مطلق فرو رفت که
وگی:*زیر لب حرف زدن* نه دیگه اوضاع داره از کنترل خارج میشه
چارلی:خب من خیلی خسته ام میرم بخوابم
راوی: همه با دهن باز به چارلی نگاه میکردن انگار اون چارلی که مشناختن مرده
و در لحظه وگی با عصبانیت دست الستورو گرفت کشید به سمت 5آشپزخونه و
وگی:*آروم حرف زدن* اه باورم نمیشه دارم این کارو میکنم
الستور:خب با من کار داشتی وگی
وگی:آه از وقتی که چارلی رفته بیرون عوض شده انگار دیگه اون چارلیه قبلی نیست تو میتونی دلیل کاراشو پیدا کنی
الستور:فکر نمیکردم یه روز از من درخواست کمک کنی
وگی:حالا برو زیاد پسر خاله نشو
*در برج Vها*
ولوت: حالا چرا چارلیو انتخاب کردی برای این کار کلی خواننده ی خفن داخل جهنم هست چرا چارلی؟
واکس:تو نمیدونی من تحقیق کردم و یه راضی رو فهمیدم
راوی:با این حرف واکس ولوت خودشو جمع کرد و
ولوت:چه راضی؟
واکس: قدرت چارلی خیلی زیاده چون منبع قدرتش از...
*این داستان ادامه دارد*
حدقل 5 نفر داخل کامنتا باید بگن که مایل به پارت بعدی هستن با نه
پارت:2
راوی:بعد از اون حرف چارلی همه خشکشون زد
وگی:اووو عزیزم این عالیه ولی چرا اینقدر یهویی
چارلی:یهو دلم کشید یه خورده آواز بخونم
انجل:(با لحن تمسخر آمیز) آهنگ های که تو میخونی بیشتر مردم رو عصبانی میکنه (و بعد میزنه زیر خنده)
وگی:به حرف اون گوش نکن این عالیه ولیی...
چارلی:ولی چی
وگی:خب کارهای هتل چی
چارلی :ول کن بابا
در ذهن وگی: چرا چارلی امروز این طوری شده
چارلی:خب فردا کار های کنسرت رو انجام میدیم
الستور:خب این پرنسس هنرمند ما،موضوع کنسرتش چیه
چارلی:او خوشحالم که پرسیدی و موضوع کنسرت و آهنگ چیزی نیست جززززز
*همه منتظر ادامه حرف چارلی*
چارلی:جنگ با بهشت
راوی:همون لحظه هتل در سکوت مطلق فرو رفت که
وگی:*زیر لب حرف زدن* نه دیگه اوضاع داره از کنترل خارج میشه
چارلی:خب من خیلی خسته ام میرم بخوابم
راوی: همه با دهن باز به چارلی نگاه میکردن انگار اون چارلی که مشناختن مرده
و در لحظه وگی با عصبانیت دست الستورو گرفت کشید به سمت 5آشپزخونه و
وگی:*آروم حرف زدن* اه باورم نمیشه دارم این کارو میکنم
الستور:خب با من کار داشتی وگی
وگی:آه از وقتی که چارلی رفته بیرون عوض شده انگار دیگه اون چارلیه قبلی نیست تو میتونی دلیل کاراشو پیدا کنی
الستور:فکر نمیکردم یه روز از من درخواست کمک کنی
وگی:حالا برو زیاد پسر خاله نشو
*در برج Vها*
ولوت: حالا چرا چارلیو انتخاب کردی برای این کار کلی خواننده ی خفن داخل جهنم هست چرا چارلی؟
واکس:تو نمیدونی من تحقیق کردم و یه راضی رو فهمیدم
راوی:با این حرف واکس ولوت خودشو جمع کرد و
ولوت:چه راضی؟
واکس: قدرت چارلی خیلی زیاده چون منبع قدرتش از...
*این داستان ادامه دارد*
حدقل 5 نفر داخل کامنتا باید بگن که مایل به پارت بعدی هستن با نه
- ۶۰۹
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط