نام رمان : آواز شیطان
نام رمان : آواز شیطان
پارت:1
(یک روز در هتل)
چارلی: خب خب همگی جمع شید باهاتون کار مهمی داشتم
الستور: جانم عزیزم بگو
لوسیفر:اگه یه بار دیگه دختر منو این شکلی صدا کنی دیکه بزرگت گوشته فهمیدی کلاه قرمزی
چارلی: بابا ،الستور خواهش میکنم دیگه باهم دعوا نکنین خب داشتم میگفتم ببینید من فردا میخوام برم بیرون ممکنه کارم خیلی طول بکشه پس برای اینکه شما اذیت نشین فردا همه مرخصی دارید
راوی:همه باهم خوشحالی کردن و رفتن خوابیدند
*فردای آن روز*
راوی:چارلی بیدار شده و بدون اینکه کسی بفهمه رفت بیرون
*در راه*
در ذهن چارلی: الان میخوام برم پیش رزی شاید بتونه کمکم کنه بالاخره اون جای مادرمه
راوی:همین طوری که چارلی داشت با خودش حرف میزد دید ولنتینو دستاشو گرفته و چسبونده به دیوار تا خواست جیغ بزنه ولوت در دهنشو گرفت همون لحظه ولوت با جادوش چشم ها چارلی باز نگه داشت همون لحظه واکس اومد و چارلیو هیپنوتیزم کرد و واکس گفت
واکس: خب خب پرنسس تو الان میری هتل و میگی که من میخوام یه کنسرت برگزار کنم
چارلی:چشم ارباب
واکس: و موضوع کنسرتت جنگ با بهشته
چارلی:چشم ارباب
واکس رو به ولوت و ولنتینو:دستاشو ول کنین
واکس :حالا مستقیم میری هتل
چارلی:چشم
*در هتل*
وگی: من نگرانه چارلیم داخل این شهر کوفتی کلی آدم مریض هست یه وقت یه بلایی سرش نیارن
راوی: دقیقا 2ثانیه بعدش در هتل باز شد و چارلی گفت
چارلی:پس فردا میخوام یه کنسرت برگزار کنم که خوانندش خودمم و ...
*این داستان ادامه دارد*
تا لایک های این پست از 6 تا رد نکنه پارت بعدی در کار نیست
پارت:1
(یک روز در هتل)
چارلی: خب خب همگی جمع شید باهاتون کار مهمی داشتم
الستور: جانم عزیزم بگو
لوسیفر:اگه یه بار دیگه دختر منو این شکلی صدا کنی دیکه بزرگت گوشته فهمیدی کلاه قرمزی
چارلی: بابا ،الستور خواهش میکنم دیگه باهم دعوا نکنین خب داشتم میگفتم ببینید من فردا میخوام برم بیرون ممکنه کارم خیلی طول بکشه پس برای اینکه شما اذیت نشین فردا همه مرخصی دارید
راوی:همه باهم خوشحالی کردن و رفتن خوابیدند
*فردای آن روز*
راوی:چارلی بیدار شده و بدون اینکه کسی بفهمه رفت بیرون
*در راه*
در ذهن چارلی: الان میخوام برم پیش رزی شاید بتونه کمکم کنه بالاخره اون جای مادرمه
راوی:همین طوری که چارلی داشت با خودش حرف میزد دید ولنتینو دستاشو گرفته و چسبونده به دیوار تا خواست جیغ بزنه ولوت در دهنشو گرفت همون لحظه ولوت با جادوش چشم ها چارلی باز نگه داشت همون لحظه واکس اومد و چارلیو هیپنوتیزم کرد و واکس گفت
واکس: خب خب پرنسس تو الان میری هتل و میگی که من میخوام یه کنسرت برگزار کنم
چارلی:چشم ارباب
واکس: و موضوع کنسرتت جنگ با بهشته
چارلی:چشم ارباب
واکس رو به ولوت و ولنتینو:دستاشو ول کنین
واکس :حالا مستقیم میری هتل
چارلی:چشم
*در هتل*
وگی: من نگرانه چارلیم داخل این شهر کوفتی کلی آدم مریض هست یه وقت یه بلایی سرش نیارن
راوی: دقیقا 2ثانیه بعدش در هتل باز شد و چارلی گفت
چارلی:پس فردا میخوام یه کنسرت برگزار کنم که خوانندش خودمم و ...
*این داستان ادامه دارد*
تا لایک های این پست از 6 تا رد نکنه پارت بعدی در کار نیست
- ۳۴۴
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط