زیروبیسوان
#زیروبیسوان
#سناریو
وقتی پیششون نشستی و بهت محل نمیذارن پس تو از یه پسر دیگه تعریف میکنی پیششون و...
هانبین: جانم؟ چی فرمودی؟
ا.ت: گفتم هانجو خیلی خیلی از تو مهربون تره
هانبین: هانجوکیه؟
ا.ت: دوستمه خیلی هم دوسش دارم
هانبین:(بلند میشع) برو پیش دوست جونت (میره تو اتاق)
الانم برو منت کشی
جی وونگ: کل خونه رو با دمپایی افتاد دنبالت
هائو: خاک تو سر بی لیاقتت مردم آرزو دارن من بهشون نگاه کنم بعد تو میای پیش من اسم یکی دیگه رو میاری؟؟ وای وای برات متاسفم دختر بی ادب
ا.ت:😐
متیو: الان میخوای حسودی کنم؟ هه بسوز عمرا همچین کاری کنم
ته ره: مراقب اوضاع باش دیدی یه وقت رو ویلچر بودیاااا
ا.ت: جانم؟
ته ره: جانم و زهر مار
ا.ت: وااا خوبی به تو نیومده
ته ره: باشه باشه
(زنده موندی در جریانم بزارم)
ریکی: یعنی این یارو از من بهترههه؟؟ من چی واست کم گذاشتمممم؟؟
ا.ت: توجه توجه توجههه
ریکی: من و بی توجهیییی شوخی میکنی بابا
ا.ت: بله بله شما استاد توجه کردنی
ریکی: معلومه که هستم
ا.ت: ----
گیووین: من یه روز این دوستتو میکشم صبر کن
ا.ت: به اون بدبخت چیکار دارییی؟؟
گیووین: فعلا که بدبخت تویی چون معلوم نیست طلوع خورشید رو ببینی یانه
ا.ت: منظورت چیه؟
(اهممم سکوت--)
گونووک: والا از من انتظار داری چی بگم به من چه اصلا دلم میخواد بی توجهی میکنم دلمم میخواد حق اعتراض هم نداری...( چشم استاد--)
یوجین: آخه من خودم بچم باید بهم توجه کنن نه من بع بقیه توجه کنم آخه خیلی توقع داری از آدم ایشش
...... تامام
#سناریو
وقتی پیششون نشستی و بهت محل نمیذارن پس تو از یه پسر دیگه تعریف میکنی پیششون و...
هانبین: جانم؟ چی فرمودی؟
ا.ت: گفتم هانجو خیلی خیلی از تو مهربون تره
هانبین: هانجوکیه؟
ا.ت: دوستمه خیلی هم دوسش دارم
هانبین:(بلند میشع) برو پیش دوست جونت (میره تو اتاق)
الانم برو منت کشی
جی وونگ: کل خونه رو با دمپایی افتاد دنبالت
هائو: خاک تو سر بی لیاقتت مردم آرزو دارن من بهشون نگاه کنم بعد تو میای پیش من اسم یکی دیگه رو میاری؟؟ وای وای برات متاسفم دختر بی ادب
ا.ت:😐
متیو: الان میخوای حسودی کنم؟ هه بسوز عمرا همچین کاری کنم
ته ره: مراقب اوضاع باش دیدی یه وقت رو ویلچر بودیاااا
ا.ت: جانم؟
ته ره: جانم و زهر مار
ا.ت: وااا خوبی به تو نیومده
ته ره: باشه باشه
(زنده موندی در جریانم بزارم)
ریکی: یعنی این یارو از من بهترههه؟؟ من چی واست کم گذاشتمممم؟؟
ا.ت: توجه توجه توجههه
ریکی: من و بی توجهیییی شوخی میکنی بابا
ا.ت: بله بله شما استاد توجه کردنی
ریکی: معلومه که هستم
ا.ت: ----
گیووین: من یه روز این دوستتو میکشم صبر کن
ا.ت: به اون بدبخت چیکار دارییی؟؟
گیووین: فعلا که بدبخت تویی چون معلوم نیست طلوع خورشید رو ببینی یانه
ا.ت: منظورت چیه؟
(اهممم سکوت--)
گونووک: والا از من انتظار داری چی بگم به من چه اصلا دلم میخواد بی توجهی میکنم دلمم میخواد حق اعتراض هم نداری...( چشم استاد--)
یوجین: آخه من خودم بچم باید بهم توجه کنن نه من بع بقیه توجه کنم آخه خیلی توقع داری از آدم ایشش
...... تامام
- ۴.۰k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط