{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریب آشنای من! لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در

غریب آشنای من! لحظاتم بی تو سرد است و تاریک و آتشی که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نیز مرا گرم نمی کند.درد مرا دستهای تو مرهم است بیا تا با وجود تو این سرما را تحمل کنم. مرا نگاه تو بس است تا اتش وجودم را خاموش کنم، مرا زمزمه های تو نیاز است تا صدای پراندوه سکوت را از یاد ببرم.بیا که تو را سخت دلتنگم.
دیدگاه ها (۱۷)

بعد از این خوب و بدش باشد پای خودمانانتخابی است که کردیم برا...

تو قلب من فقط یک مرد هستش اونم ادویــــــــــــن

نگاهم میکنی قلبم چقدر آرام میگیردنگاهم از نگاهت زندگی را وام...

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تــو میمیرم ..می خ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

«مردی بین ما »پارت ۱۵: «اعترافی در سکوت» تهیونگ هنوز مرا در ...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط