{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

AR-Lp 36

چه کسی
در آن چشمانِ خاموش
آیینه می‌چرخاند؟
همان که روبه‌رویم
چونان شیشه‌ای سیاه
ایستاده بود
و من
در او
خودم را
به خاکستر می‌دیدم.

باد
این قاصدِ بی‌رحم،
از کدامین سفر
این جدایی را
در مشت داشت؟
نفرین،
نفرینِ بی‌امان
بر آن نسیمِ زهرآگین
که مُهرِ «رفتن» را
بر پیشانیِ تو
فشرد.
و من
با گلویی که
پر از فریادهایِ نشکسته است
می‌گویم:
این گناه
از دستانِ او بود،
از همان دستانِ نامرئی‌ای
که تو را
از میانِ انگشتانِ من
بیرون کشید
و در افق
محو کرد.

اما تو
گریه مکن،
که سرنوشت
با بیرحمیِ خویش
مرا از تو
جدا کرد
اما در ازایِ این جنایت،
دل‌هایِ ما را
با غمی مشترک
آشنا ساخت.
با غمی
که حالا
تنها میراثِ من است
و عکسِ تو
تنها سندِ آن.

چهره‌اش
آیینهٔ کیست
حالا که رفته؟
آیینه‌ای بی‌روبه‌رو،
شکسته
بر سنگفرشِ این اتاقِ سرد.
درد و نفرین
بر این جادهٔ یک‌طرفه.
این گناه
از دستِ او بود.
او که
مرا
در این اتاق
با خیالِ تو
تنها گذاشت.

ای شکسته‌خاطرِ من،
ای تکیه‌گاهِ فرو ریخته،
روزگارت
شادمان باد،
حتی اگر
این شادمانی
پتک باشد
بر جمجمهٔ من.
ای درختِ پرگلِ من،
بهارت
ارغوان باد،
حتی اگر
من
در سرمایِ بی‌تو
یخ بسته باشم.

ای که دلت را
خورشیدِ خندان می‌خواندند،
سینهٔ تاریکِ من
سنگِ قبرِ آرزو بود.
همان آرزوهایی که
شب‌ها
با دستانِ خودم
در این گورستانِ سینه
چالشان می‌کنم
و روزها
بر مزارشان
اشک
می‌ریزم.

آنچه کردی با دلِ من
قصهٔ سنگ و سبو نبود،
که افسانهٔ شیشه و صخره بود.
من گلی پژمرده بودم
پیش از آنکه
بادِ تو
مرا
از ریشه
بیرون بکَند.
اما دریغ
که تو را
صد رنگ و بو بود
و من
تنها
یک زمستانِ بی‌پایان.

پس
ای دلت خورشیدِ خندان،
سینهٔ تاریکِ من
اینک
نه فقط سنگِ قبرِ آرزو،
که گورستانِ تمامِ خنده‌هایی‌ست
که از تو
به ارث
برده بودم.
ای شکسته‌خاطرِ من،
روزگارت
شادمان باد
در آن دوردست‌ها
که من
حتی
سایه‌ات را هم
نمی‌بینم.
ای درختِ پرگلِ من،
نوبهَارت
ارغوان باد،
اما
برگ‌هایِ پاییزیِ من
دیگر
حتی
در باد
هم
رقص
نمی‌کنند.

و من
در این سکوتِ مطلق،
با چهره‌ای
که آیینه‌اش را
گُم کرده،
با سینه‌ای
که سنگِ قبرِ آرزوست،
تنها
یک زمزمه‌ام:
آسمانِ چشمِ او
حالا
آیینهٔ کیست؟
دیدگاه ها (۰)

‌🌚𖤓 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒂𝒎𝒆 𝒎𝒚 𝒔𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𖤓🌝

⃟𝒜𝓃𝒹 𝓈𝓊𝒹𝒹ℯ𝓃ℓ𝒴 𝓉ℎℯ ℎℯ𝒶𝓇𝓉 𝓉ℎ𝒶𝓉 𝓌𝒶𝓈 𝒶 𝒸ℎ𝒾ℓ𝒹 𝒷ℯ𝒸𝒶𝓂ℯ ℴℓ𝒹❤️‍🩹مقصد ...

آن قولی که در عمق چشمانت خانه داشت، همان سنگی بود که بنای دن...

🍒🌱زنده باد بال خداکه فرو می‌افتد و درست روی شانۀ من می‌نشیند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط