{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چَشمانِ دریایی؟!

چَشمانِ دریایی؟!


که با صدای پدرش به خودش اومد:بیاین داخل جونگین،وقتِ شامه!
پدرش این رو با صدایی مهربون و لبخندی ملایم گفت
جونگین که از این که پدرش باعث از دست دادن شانسش در مورد یکی شدن با باد رو ازش گرفته،عصبی و ناراحت شد،اما تلاشش برای نشون ندادن،...ستودنی بود،اما ناموفق!
پس از چند ثانیه لب زد:
+بریم داخل؟
ناراحت از اینکه شانسی نداره تا با باد همراه بشه و همه چیز رو بگه،قبول کرد،و سعی کرد ناراحتی و عصبانیتش رو پنهان کنه،اما دروغ بود اگر نمیگفتیم فقط خودش گول میزنه!
_اره،بریم...!
(بعد از شام)
دوباره وارد حیاط شدن و اینبار روی تابِ بزرگِ حیاط نشستن،جونگین خواستی حرفی بزنه اما هربار فقط دهنشو باز میکرد....و بعد میبست،چیزی نمیزاشت بگه،انگار کائنات از گفتن حسش راضی نبود،دوباره تلاش کرد اما ناموفق بود،پس تصمیم گرفت بعدا تلاش کنه؟خیر!اما.....


سلام خوشگلا،من برگشتم با پارت دومِ این چند پارتی،اما دیگه به شرایط اهمیتی نخواهم داد،هر روز چک کلدم ویسگون رو اما تکمیل نشد پس از الان به بعد میبینم که خودتون چقدر برای فیکام ارزش قاعلید!خودتونو نشون بدید ناز بلاها،منتظرم!نظرتون رو هم میخوام،اصن ادامش بدم؟
livia.
دیدگاه ها (۰)

چَشمانِ دریایی؟!که ناگهان با صدای پدرش به خودش اومد:نمیخواین...

چَشمانِ دریایی!؟امروز روز موعود بود،روزی که بالاخره پسرِ دوس...

مـــــــــــرواریــــــــــد ســــــــفــــــــــیـــــــــد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط