مـــــــــــرواریــــــــــد ســــــــفــــــــــیـــــــ
مـــــــــــرواریــــــــــد ســــــــفــــــــــیـــــــــد:::
part: 3
جونگین: خوب اره میایم
بعد از اینکه جونگین گفت" میایم "
چشم های سونگمین برق زد
جونگین: فقط...
سونگمین: جان...عا... بله؟
جونگین: میشه اماده بشم؟
سونگمین: اره اره هر چقدر بخوای برات صبر میکنم
جونگین: جانم؟
سونگمین: هیچی منظورم این بود صبر میکنم تا بیای، فقط به فیلیکسم بگو اگر اومد ببریمش
جونگین: باشه بهش میگم
بعد از اینکه جونگین رفت بالا رو به سونگمین کرد و گفت
هیونجین: نمرتیکه من با اون هیج جا نمیام « منظورش فیلیکس بود»
سونگمین: باشه باباااا میخوام که نیای
ویو جونگین:
نمیدونم چرا ولی واقعا عاشق سونگمین شدم...
اصلا نمیخوام فیلیکس و هیونجین همراهمون بیان
م... من دارم چی میگم؟
وای ولش کن برم ببینم فیلیکس میاد یا نه
جونگین: فیلیکس میای با سونگمین بریم بیرون؟
فیلیکس: چییییی؟ با کیییی؟
جونگین: با سونگمین دیگه
فیلیکس با تعنه گفت: چه زود صمیمی شدین
جونگین: حالا میای یا نه؟
فیلیکس: من با اون مرتیکه عوضی هیچ جا نمیام «منظورش هیونجینه»
جونگین: باشه هر جور راحتی
جونگین رفت داخل اتاق خودش و اماده کرد.
بهترین لباسشو پوشید و رفت پایین
ویو جونگین:
دید که سونگمینم لباسشو عوض کرده بود
اوووو چقدر زود
خیلی خوشتیپ شده بود
رفتم بهش گفتم فیلیکس نمیاد و اونم گفت هیونجین هم نمیاد
جونگین: پس خودمون دوتا بریم؟
سونگمین: اره بریم
هردو سوار ماشین شدن و راه افتادن
سونگمین: حالا کجا بریم
جونگین: نمیدونم والا
سونگمین: بریم بار؟
جونگین: خوب راستش... من نمیتونم بیام
سونگمین: چرا مگه پایین 18 سالته؟
جونگین: نه نزدیک 20 سالمه
سونگمین: خوب میتونی بیای که
اگر میخوای نوشیدنی نخور
جونگین: باشه اما نوشیدنی نمیخورم
سونگمین: اوکیه پس بریم
بعد از 30 دقیقه ماشین ایستاد، هردو پیاده شدن و به سمت بار رفتن
جونگین اولین بار بود که به همیچین جایی میرفت
جونگین با تعجب همه جارو نگاه میکرد، همچی براش عجیب و تازه بود
سونگمین متوجه جونگین شد و دستش رو گرفت و بردش پیش خودش
سونگمین: مطمئنی چیزی نمیخوای؟
جونگین: خوب... راستش یچیزی میخوام
سونگمین: چی میخوای؟ تو فقط لب تر کن اینجا همه گوش به فرمان من هستن
جونگین با لحن بامزه و خجالتی گفت
جونگین: من کیک میخوام
سونگمین: از لحن بامزه ی جونگین خنده ریزی کرد و دستور داد که برای جونگین کیک بیارن
بعد از 10 دقیقه کیک اماده شد و جونگین با بامزه ترین حالت ممکن شروع به خوردن کیک کرد.
سونگمین دلش برای جونگین ضعف رفت.
همون موقع یکم خامه به کنار لب جونگین خورد
سونگمین همون موقع از موقعیت استفاده کرد و با دستش لب جونگینو تمیز کرد.
جونگین از این کار خجالت کشید اما سونگمین کاملا راضی بود
همون موقع چند تا از رفیق های پدره سونگمین وارد بار شدن و سونگمین برای سلام و احوال پرسی رفت
جونگین: سونگمین کجا میری
سونگمین: اونارو میبینی؟ اونا رفیق های پدرم هستن اگر نرم برام خوب نمیشه
جونگین: باشه فقط زود بیا
سونگمین سری به عنوان تایید تکون داد و رفت پیش اونا.
بعد از یه مدت چند تا دختر اومدن و خودشونو به سونگمین چسبوندن
و این باعث شد جونگین عصبی شه و حسادت کنه
و برای اولین بار نوشیدنی خورد،
اونقدری که کاملا مست شد
همون موقع چند تا پسر ریختن سر جونگین تا سر به سرش بذارن
توضیح
سه تا پسر بودن به اسم های: نیکی، دویون و دو هیون
دوهیون: هعی خوشگله تنهایی
جونگین: الان اصلا حوصله شمارو ندارم
نیکی: اگه الان نداری پس کی داری؟ بگو اون موقع بیایم
دویون: بچه ها ول کنین شاید با یکیه
نیکی: مثلا کی؟ ها؟ اگه با کسی بود الان کسی نباید میومد دنبالش؟
ادامه دارد...
خوب مرواریدام از الان به بعد هروقت شد براتون پارت میزارم اوکی؟
شنکیو بابای ✨🌊
part: 3
جونگین: خوب اره میایم
بعد از اینکه جونگین گفت" میایم "
چشم های سونگمین برق زد
جونگین: فقط...
سونگمین: جان...عا... بله؟
جونگین: میشه اماده بشم؟
سونگمین: اره اره هر چقدر بخوای برات صبر میکنم
جونگین: جانم؟
سونگمین: هیچی منظورم این بود صبر میکنم تا بیای، فقط به فیلیکسم بگو اگر اومد ببریمش
جونگین: باشه بهش میگم
بعد از اینکه جونگین رفت بالا رو به سونگمین کرد و گفت
هیونجین: نمرتیکه من با اون هیج جا نمیام « منظورش فیلیکس بود»
سونگمین: باشه باباااا میخوام که نیای
ویو جونگین:
نمیدونم چرا ولی واقعا عاشق سونگمین شدم...
اصلا نمیخوام فیلیکس و هیونجین همراهمون بیان
م... من دارم چی میگم؟
وای ولش کن برم ببینم فیلیکس میاد یا نه
جونگین: فیلیکس میای با سونگمین بریم بیرون؟
فیلیکس: چییییی؟ با کیییی؟
جونگین: با سونگمین دیگه
فیلیکس با تعنه گفت: چه زود صمیمی شدین
جونگین: حالا میای یا نه؟
فیلیکس: من با اون مرتیکه عوضی هیچ جا نمیام «منظورش هیونجینه»
جونگین: باشه هر جور راحتی
جونگین رفت داخل اتاق خودش و اماده کرد.
بهترین لباسشو پوشید و رفت پایین
ویو جونگین:
دید که سونگمینم لباسشو عوض کرده بود
اوووو چقدر زود
خیلی خوشتیپ شده بود
رفتم بهش گفتم فیلیکس نمیاد و اونم گفت هیونجین هم نمیاد
جونگین: پس خودمون دوتا بریم؟
سونگمین: اره بریم
هردو سوار ماشین شدن و راه افتادن
سونگمین: حالا کجا بریم
جونگین: نمیدونم والا
سونگمین: بریم بار؟
جونگین: خوب راستش... من نمیتونم بیام
سونگمین: چرا مگه پایین 18 سالته؟
جونگین: نه نزدیک 20 سالمه
سونگمین: خوب میتونی بیای که
اگر میخوای نوشیدنی نخور
جونگین: باشه اما نوشیدنی نمیخورم
سونگمین: اوکیه پس بریم
بعد از 30 دقیقه ماشین ایستاد، هردو پیاده شدن و به سمت بار رفتن
جونگین اولین بار بود که به همیچین جایی میرفت
جونگین با تعجب همه جارو نگاه میکرد، همچی براش عجیب و تازه بود
سونگمین متوجه جونگین شد و دستش رو گرفت و بردش پیش خودش
سونگمین: مطمئنی چیزی نمیخوای؟
جونگین: خوب... راستش یچیزی میخوام
سونگمین: چی میخوای؟ تو فقط لب تر کن اینجا همه گوش به فرمان من هستن
جونگین با لحن بامزه و خجالتی گفت
جونگین: من کیک میخوام
سونگمین: از لحن بامزه ی جونگین خنده ریزی کرد و دستور داد که برای جونگین کیک بیارن
بعد از 10 دقیقه کیک اماده شد و جونگین با بامزه ترین حالت ممکن شروع به خوردن کیک کرد.
سونگمین دلش برای جونگین ضعف رفت.
همون موقع یکم خامه به کنار لب جونگین خورد
سونگمین همون موقع از موقعیت استفاده کرد و با دستش لب جونگینو تمیز کرد.
جونگین از این کار خجالت کشید اما سونگمین کاملا راضی بود
همون موقع چند تا از رفیق های پدره سونگمین وارد بار شدن و سونگمین برای سلام و احوال پرسی رفت
جونگین: سونگمین کجا میری
سونگمین: اونارو میبینی؟ اونا رفیق های پدرم هستن اگر نرم برام خوب نمیشه
جونگین: باشه فقط زود بیا
سونگمین سری به عنوان تایید تکون داد و رفت پیش اونا.
بعد از یه مدت چند تا دختر اومدن و خودشونو به سونگمین چسبوندن
و این باعث شد جونگین عصبی شه و حسادت کنه
و برای اولین بار نوشیدنی خورد،
اونقدری که کاملا مست شد
همون موقع چند تا پسر ریختن سر جونگین تا سر به سرش بذارن
توضیح
سه تا پسر بودن به اسم های: نیکی، دویون و دو هیون
دوهیون: هعی خوشگله تنهایی
جونگین: الان اصلا حوصله شمارو ندارم
نیکی: اگه الان نداری پس کی داری؟ بگو اون موقع بیایم
دویون: بچه ها ول کنین شاید با یکیه
نیکی: مثلا کی؟ ها؟ اگه با کسی بود الان کسی نباید میومد دنبالش؟
ادامه دارد...
خوب مرواریدام از الان به بعد هروقت شد براتون پارت میزارم اوکی؟
شنکیو بابای ✨🌊
- ۹۷
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط