{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اکس مافیای من پارت

اکس مافیای من پارت ۹
تهیونگ: اوکی پس بریم.
ویو رزی
تهیونگ از همه همکاراش خداحافظی کرد و رفتیم و سوار ماشین شدیم و من تا آخرین لحظه ای که از سالن بیایم بیرون نگاه خیره جئون رو رو خودم حس میکردم .داخل راه سرم رو به شیشه تکیه داده بودم و تو خودم بودم که تهیونگ گفت:
تهیونگ:هوییی کجایی چند بار صدات زدم!
رزی:عا هیچی معذرت میخوام نشنیدم.
تهیونگ:حالت خوبه؟
رزی: آ آره خوبم ببین دیگه رسیدیم پس من میرم
ویو نویسنده(خودم)
رزی میخواست از زیر سوال و جواب های تهیونگ در بره به همین خاطر تا رسیدن سریع در ماشین رو باز کرد و بدون خداحافظی داشت می‌رفت که تهیونگ هم از ماشین پیاده شد و مچ دستشو گرفت.
تهیونگ: هی پرنسس آروم باش چرا آنقدر مظطربی اتفاقی افتاده؟
ویو خودم
رزی نمیتونست هیچ چیزی رو از تهیونگ مخفی کنه چون چند سال بود که باهم دوست بودن و هروقت که رزی دروغ می‌گفت تهیونگ متوجه میشد.
رزی:تهیونگ(گریههههههههه)
تهیونگ مچ دستشو ول کرد و بغلش کرد
تهیونگ:هی چیشده چرا گریه می‌کنی قشنگم
رزی:تهیونگ هق من هق و اون هق از هم جدا شدیم هق ولی نمی‌دونم چرا هنوز ولم نمیکنه😭 (با گریه)
تهیونگ:چرا مگه قشنگم چیشده؟ موقعی که رفتی wc اتفاقی افتاد؟
رزی: آره هق ولی هق اینجا نمیتونم هق برات هق تعریف کنم هق بیا بریم هق داخل(با گریه)
تهیونگ سری تکون داد و باهم وارد خونه شدن رزی کل ماجرای داخل wc رو براش تعریف کرد و گفت:
رزی:نمی‌دونم چرا ولم نمیکنه من سعی دارم فراموشش کنم ولی اون نمیزاره الان که خودش دوست دختر داره اما باز به من کرم می‌ریزه(گریههه)
دیدگاه ها (۲)

سلام قند عسلااا🎀خب من یه چیزایی اومده تو ذهنم برای فیک و شای...

کپشن مهم👇سلام بچه ها🎀من برگشتم عاااا یعنی برنگشتم ولی خب اوم...

اکس مافیای من پارت ۴ویو رزی رفتم پایین که با تهیونگ که با یه...

راز پنهان p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط