{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شغل پنهان

شغل پنهان
ویو ا.ت
یه لشگر ریختن سرم اونا بچه ها بودن باورم نمی شد اینا از کجا پیداشون شد!؟
ویو بچه ها
وقتی بهمون خبر دادن که ا.ت توسط یه شیطان زخمی شده سریع خودمونو رسوندیم بیمارستان دیدیم که ا.ت داره با یه پسر میاد بیرون
گیومی : ا.ت حالت خوبه ( نگران )
ا.ت : آره من خوبم مرسی
میتسوری : ا.ت خیلی ترسیدیم مویچیرو هم داشت برات گریه میکرد
مویچیرو: ا.ت جونم هق هق خیلی ترسیدم هق هق ( بغلش کرد
ا.ت : ببخشید مویچیرو من معذرت می‌خوام دیگه گریه نکن
مویچیرو : باشه.......
ویو ا.ت
بعد از کلی احوال پرسی بلاخره بچه‌ها رفتن منم با تهیونگ رفتم به عمارت تهیونگ و......
ویو تهیونگ
وقتی اون همه پیر ریختن دورش داشتم روانی میشدم مخصوصاً زمانی که اون پسره که فکر کنم اسمش مویچیرو بود اومد ا.ت منو بغل کرد دلم میخواست فکش رو بیارم پایین هوف
پرش به ۱۰ مین بعد
رسیدیم عمارت از ماشین پیاده شدم ا.ت هم پیاده شد رفت داخل اتاقش و.......
ا.ت ویو
تو ماشین هیچ چیز بینمون رد و بدل نشد وقتی رسیدم رفتم داخل اتاقم درم پشت سرم بستم و رفتم حموم که یه دفعه یادم افتاد کیتی رو هنوز نیاوردن اینجا سریع از حموم اومدم بیرون رفتم پیش تهیونگ و داد زدم
ا.ت : عوضی تو هنوز گربه منو نیاوردی!!! ( داد )
تهیونگ : مگه تو گربه داشتی؟
ا.ت : ارههههههه ( داد )
تهیونگ : باشه آروم باش میگم بعداً برات بیارن
ا.ت : من همین الان می‌خوام ( گریه )
تهیونگ : باشه گریه نکن الان میرم میگم بیارنش
تهیونگ ویو
وقتی که اشکاش ریخت قلبم شکست سریع به بادیگاردام گفتم برن بیارنش و.....
دیدگاه ها (۰)

عکس گربه‌ی ا.ت ( اسلاید ۲ )

درخواستی و سناریو

به حرفاش گوش کن

Part 3 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم ب...

#سناریو_درخواستیموضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)نامجون:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط