دلم میخواد بشینم با چاقو دونه دونه رگا متصل به قلبم و بب
دلم میخواد بشینم با چاقو دونه دونه رگاي متصل به قلبم و ببرم که خون بهش نرسه و خشک شه اینجوري مجبور میشم با مغزم تصمیم بگیرم.
من دوس دارم برم یه بلندی ، اینقد داد بزنم اینقد داد بزنم ،اینقد زیاااد داد بزنم که خون از چشمام بزنه بیرون "
تو مغزم پر از حرف و خشمه ولی هیچ کاری نمیتونم کنم جز لبخند زدن:]
این لبخندو انگار با میخ کوبوندن رو لبام . دست من بود کلی بد و بیراه میگفتم ، فریاد میکشیدم گریه میکردم.
از دست خیلی چیزا عصبی ام انقد که دوست دارم همین الان سرم بترکه "]]!
من دوس دارم برم یه بلندی ، اینقد داد بزنم اینقد داد بزنم ،اینقد زیاااد داد بزنم که خون از چشمام بزنه بیرون "
تو مغزم پر از حرف و خشمه ولی هیچ کاری نمیتونم کنم جز لبخند زدن:]
این لبخندو انگار با میخ کوبوندن رو لبام . دست من بود کلی بد و بیراه میگفتم ، فریاد میکشیدم گریه میکردم.
از دست خیلی چیزا عصبی ام انقد که دوست دارم همین الان سرم بترکه "]]!
- ۸.۳k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط