{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

 

 

میگفت ڪه میمیرد
یِڪ لَحظه جدا ازمن
یِڪ لَحظه جُدا
گشتیم با آن دِگری پَر زَد



#حسین_فروتن
دیدگاه ها (۰)

مرا از من گرفتی با دوچشم قهوه سازت به چشمم خواب نمی اید زفکر...

و جایت در غزلهایم چه خالی میشود گاهیسرایم  مأمن آشفته حالی م...

وَ؏ــِشْقچِقَدر‌ می‌تواند وَسیع‌ باشد ، ڪــه‌ تنھا با آمدن‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط