{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

p1
ویو چان * مثله همیشه بی احساس از خواب بلند شدم وشورع کردم به آماده شدن امروز به نمایش گاه هنری دعوت شدیم از خونه زدم بیرون و با اعضا و هواداران رفتیم نمایشگاه ازمون کلی استقبال کردن و خواستن که توی نمایشگاه پخش بشیم تا عکسای روز نامه رو از مون بگیرن جولوی پنجره ی نور گیر وایسادم و به جایی که عکاس اشاره کرد نگاه کردم که چشمم خورد به یه دختر و همون جا یخ زدم .
موهای کوتاه و موج داری داشت و چشماش زیره نور خورشید می درخشید بهش نمی خورد کره ای باشه کمی بعد تر فهمیدم مسئول اصلی نمایشگاهه .

از همه خواستن که جمع بشن

ویو ات * لطفاً جمع بشین که مراسم افتتاحیه نمایشگاه با حضور مهمان های افخرای رو شروع کنیم .
ذهنه ات * وای باورم نمیشه اسکیز رو برای نمایشگاه دعوت کردن وووووااااییییی باید حواسم باشه صوتی ندم

همه ی اعضا برای افتتاح کردن مراسم اومدن روی سن و چان کناره ات وایساد
ذهن چان *چرا دیگه اون احساسه ناتوانی رو نمی تونم حس کنم؟* خیلی عجیبه
حسه خوبی دارم .
دیدگاه ها (۳)

p2ویو چان * توی مراسم خیلی باهم گپ زدیم و در مورد علاقه هامو...

موافق نیستین؟

توضیحات p1 چان با یه کارمند وارد رابطه میشه و باهاش ازدواج ...

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت 10جیمین. بادیگاردا بگیریدشونو...

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت ۵کوک. بچه اول نباید چند تا اط...

پارت ۷ویو جیوویهو یادم اومد کوک شمارشو بهم داده بود..سریع زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط