رومان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت هفتم
رومان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت هفتم
گینچی صورت شینا رو گرفت گفت شینا تو خیلی خوشگلی شینا بهش گفت ممنون ولی من خیلیم خوشگل نیستم گینچی به شینا گفت حتا اگر زیبا نباشی که هستی خیلی خوش هیکلی تو خیلی خوش فرمی شینا میشه از این به بعد برای من لباسای جذب بپوشی؟ شینا گفت گینچی الان وقت این چیزا نیست باید روی بردن تمرکز کنیم گینچی گفت مگه امروز تولد 18سالگیم نیست؟شینا گفت آره هست گینچی گفت میشه این هدیه من باشه ؟شینا گفت چی؟گینچی گفت این که بازی ئناکا رو ببازیم شینا گفت ولی آخه... گینچی گفت ئناکا ما باختیم و دیگه اتفاقایی که دیگه خودتون میدونید افتاد... 🌚
بعد این که کار گینچی تموم شد گفت بهترین هدیه عمرم بود ممنون
شینا در حالی که داشت از درد می مرد گفت فکر نمی کنی خیلی بزرگ بود؟؟؟
گینچی گفت دست خودم نیست که ببخشید
و خیلی لیلکس لباس پوشید از اتاق در اومد به ئناکا گفت برو به شینا کمک کن نمی تونه راه بره ئناکا گفت اینم هدیه تولدت امیدوارم خوشت اومده باشه گینچی گفت از این هدیه بهتر میتونست چی باشه ازت ممنونم منس به ئناکا گفت تولد منم نزدیکه ئناکا یهو گوجه شد ورفت پیش شینا،شینا از درد نمیتونست تکون بخوره 🌚
ئناکا لباس تنش کرد گفت یکم بخواب شب تولد داریم
ادامه دارد...
بچهها اینم قسمتی که خیلی منتظرش بودید ببخشید دیر شد
بچه ها تورو خدا دیگه ازاین درخواستای منحرفانه نکنید میکنیدم
حدی داره
مجبورم کردید گینچی به این پاکی رو یکم ناپاک کنم ولی حالا اشکال نداره زنشه دیگه🌚
گینچی صورت شینا رو گرفت گفت شینا تو خیلی خوشگلی شینا بهش گفت ممنون ولی من خیلیم خوشگل نیستم گینچی به شینا گفت حتا اگر زیبا نباشی که هستی خیلی خوش هیکلی تو خیلی خوش فرمی شینا میشه از این به بعد برای من لباسای جذب بپوشی؟ شینا گفت گینچی الان وقت این چیزا نیست باید روی بردن تمرکز کنیم گینچی گفت مگه امروز تولد 18سالگیم نیست؟شینا گفت آره هست گینچی گفت میشه این هدیه من باشه ؟شینا گفت چی؟گینچی گفت این که بازی ئناکا رو ببازیم شینا گفت ولی آخه... گینچی گفت ئناکا ما باختیم و دیگه اتفاقایی که دیگه خودتون میدونید افتاد... 🌚
بعد این که کار گینچی تموم شد گفت بهترین هدیه عمرم بود ممنون
شینا در حالی که داشت از درد می مرد گفت فکر نمی کنی خیلی بزرگ بود؟؟؟
گینچی گفت دست خودم نیست که ببخشید
و خیلی لیلکس لباس پوشید از اتاق در اومد به ئناکا گفت برو به شینا کمک کن نمی تونه راه بره ئناکا گفت اینم هدیه تولدت امیدوارم خوشت اومده باشه گینچی گفت از این هدیه بهتر میتونست چی باشه ازت ممنونم منس به ئناکا گفت تولد منم نزدیکه ئناکا یهو گوجه شد ورفت پیش شینا،شینا از درد نمیتونست تکون بخوره 🌚
ئناکا لباس تنش کرد گفت یکم بخواب شب تولد داریم
ادامه دارد...
بچهها اینم قسمتی که خیلی منتظرش بودید ببخشید دیر شد
بچه ها تورو خدا دیگه ازاین درخواستای منحرفانه نکنید میکنیدم
حدی داره
مجبورم کردید گینچی به این پاکی رو یکم ناپاک کنم ولی حالا اشکال نداره زنشه دیگه🌚
- ۶.۵k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط