{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کند

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کند
گریه های آتشینَت غصه دارم می کند

خاطرم آشفته تر از بــادهـای خسته است
بغض معصومانه ی تو تارو مارم می کند

پاک و زیبایی ، جهانِ من ، سزاوار تو نیست
این همه بی ادعایی شرمسااارم می کند

کوه صبری ، شانه ات سنگ صبوری بی صداست
عاقبـت ، پژواک آهت سنگساااارم می کند

بی مروت رفتن ِ من از سر ناچاری است
عقل ِ دیوانه به این بازی ، دچارم می کند

بارها پیشت قسم خوردم که پابند توأم
گرچه میدانم قسم ، بی اعتبارم می کند

دست من خالیتر از یک باغ آفت خورده است
من زمستانم ، خیال تو بهارم می کند???
دیدگاه ها (۲)

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزدنه بیداری ، نه دیدار...

بزن پلکی به هم گاهی ببین من زنده ام یا نه؟شکستی قاب چشمم را ...

من بمیرم که تو را رنجِ مضاعف دادمعذرِ تقصیر، عزیزم! به خطا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط