{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه بیداری ، نه دیداری، نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم،
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ نفهمیدیم بدنبال
چه هستیم عجب آشفته بازاریست دنیا،
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست ،
عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم ،
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه جمع ،
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
سبکباران ساحل ها ندیدند،
به دوش خستگان باریست دنیا مرا
در موج حسرتها رها کرد،
عجب یار وفاداریست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا،
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد ونیست ، عجب فرسوده دیواریست دنیا...
دیدگاه ها (۳)

آمـدی جــانـم به قربــانـــت ولـی حالا چرا ؟ ----- بی وفا،بی...

من بمیرم که بر اندام تو سرما بخوردکاش سرمای جهان بر بدن ما ب...

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط