{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد

میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد

اما سکوت کردم

نه به علامت رضا .. ! نه به علامت تسلیم

واژه ها در دهانم یخ بسته بودند

بی هیچ کلامی به خدایت سپردم

و کودکانه چشم هایم را به در دوختم


سالها گذشته است .

و من همان ساده ی قدیمی ام

کمی شکسته شده ام

اما هنوز هم عاشق خوشباورم

آنقدر ک اگر برگردی و بگویی

پشت چراغ قرمز مانده ام


باور خواهم کرد
دیدگاه ها (۱)

چرا دیووووونگی نسبت به حساب نمیاد ؟! ... ؟مثلا بگن شما با ا...

یک دوســ ـت داشتن هایی هــ ـم هست کــ ـه از دور است و در سکـ...

رقص این چلچله ها، وین همه آوا و نواهمه گویند که از راه رسیده...

زندگی رقص نجیبی ستکه از چشمه ی بودن جاریسترقص یک شاپرک بازیگ...

پارت ۲ راز ستارۀ درخشان بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط