{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص این چلچله ها، وین همه آوا و نوا

رقص این چلچله ها، وین همه آوا و نوا
همه گویند که از راه رسیده ست بهار
کاروان گل و زیبایی و شادی در راه
سخت در جلگه ی پر برف دویده ست بهار
عشق و شادابی و نور و نفس و شور و امید
همه را بهر تو بر دوش کشیده ست بهار
ارمغانی ست که هر سال به ایثار و نثار
مهربانانه سر راه تو چیده ست بهار
بید بن غرق جوانه ست و به رقص آمده است
از در و بام و هوا بس که شنیده ست بهار
چشم بیدار بر این تلخی ایام ببند
خوابهایی «شکرین» بهر تو دیده ست بهار
" فریدون مشیری "
دیدگاه ها (۳)

میدانستم غزل خدافظی ات مثنوی هزار برگ خواهد شد اما سکوت کردم...

چرا دیووووونگی نسبت به حساب نمیاد ؟! ... ؟مثلا بگن شما با ا...

زندگی رقص نجیبی ستکه از چشمه ی بودن جاریسترقص یک شاپرک بازیگ...

همه ته تغاریا بخونن:کی گفته بچه ی اخرکه باشی لوسیکی گفته بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط