{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه دوره‌ای بود که فکر می‌کردم اگه کت شلوار بپوشم و با یه

یه دوره‌ای بود که فکر می‌کردم اگه کت شلوار بپوشم و با یه دست یقه رو بگیرم و دست دیگه رو ببرم سمت جیب داخلی کت، خیلی خفن میشم! شبیه آدم بزرگا که از این کارا میکنن. اون زمان هم که لباسها رو‌معمولا بزرگتر می‌گرفتن که یه مدتی بپوشیم و زود کوچیک نشه. تصور کنید منو که تو‌کوچه و‌خیابون با کت شلوار خاکستری تنم راه می‌رفتم و هر چند لحظه یه بار، دستمو می‌بردم سمت جیب داخل کت که مطمئن بشم در خوشتیب‌ترین حالت ممکن دیده می‌شم!!
همین داستان منتها به شکل منطقی‌تری رو در نظر بگیرید برای دخترا و کفشهایی که کف پاشنه‌ش یه تیکه فلز طلایی رنگ بود و بهش میگفتن کفش «تق تقی»! وقتی پاشون می‌کردن و راه می‌رفتن و صدای تلق و تلوقش میومد، احساس می‌کردن خیلی خانوم شدن الان.
و اینجوری ما به پیشواز دوره‌ای می‌رفتیم که الان داخلش هستیم ولی یاد و خاطره اون روزا شادمون میکنه... دوره «بزرگسالی».
.
دیدگاه ها (۲)

#افتخارツروی یه تیکه فلز، دست‌خط یه دختر ۳۲ ساله ایرانیه که ن...

رقص مرگ و عشقp¹³وقتی درِ سنگینِ ورودیِ خونه باز شد، انگار که...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

شاهکاری به نام دروغ

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

چند پارتی (درخواستی)

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط