{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکپارتی

#تکپارتی
احمق رو مخ..(واقعا ایده دیگه ای نداشتم شرمنده)

با شنیدن صدای شلیک گلوله های پشت سر هم و در ادامه زد و خوردی و که واضح میشد شنید .. به سرعت به سمت در بسته ای که تو اتاقش گرفتار بود رفت..
چندین بار مشتشو روی در کوبید و داد زد:
+هی... کسی اینجاست؟؟ یکی درو برام باز...

اما همون موقع قفل در باز شد و بعد چهره آشنایی مقابلش قرار گرفت و همین باعث شد تا جمله اش نصفه رها بشه..
متعجب به پسر مقابلش خیره شد.. مین شوگا؟! البته جای تعجب هم داشت چون انقدری باهم نمیساختن که میشد یجورایی اونارو دشمن هم دونست..
علایقشون.. رفتارشون.. حتی گفتارشون!
تو هیچ چیز کنار نمیومدن.. هیچ چیز!
+ تو.. اینجا..

لحظه ای نگاهش به اسلحه دست اون خورد.. ینی برای نجات اون اومده؟! نه نه غیر ممکنه!
در همین حین پسر مقابلش قفل دستشو روی اسلحه محکم تر و با دست آزادش مچ اونو اسیر انگشتای قدرتمندش کرد و کمی اونو به سمت خودش کشید..:

_شاید از دختر کوچولو های سرکش متنفر باشم..! اما تنها کسی که میتونه جونتو بگیره منم. نه شخصِ دیگه ای!

دست اونو کشید و خواست راه بیوفته اما ا/ت متوقف شد ..
+ صب کن ببینم چی بلغور میکنی..دختر کوچولو؟! سرکش؟!

شوگا کلافه به سمتش برگشت:
_برای یکبارم که شده باهام راه بیا و لجبازیو بزار کنار.. تا بتونیم زنده ازین جا بیرون بریم!

با چهره درهم رفته به پسر مقابلش نگاه کرد..
تک خنده عصبی ای سر داد و مچشو از بین دست اون بیرون کشید...

اون دو از بچگی از هم متنفر بودن و تقریبا هیچوقت نتونستن درست باهم کنار بیان..
همیشه جر و بحث داشتن و رقابت خیلی عجیبی بینشون بود..
درسته ا/ت تو موقعیت بدی بود، اما کمک خواستن از شوگا.. چیزی نبود که بخواد باهاش کنار بیاد.. و غیرازون حتما بعدا تحقیرش میکرد!!

ادامه اش پارت بعدد
دیدگاه ها (۴)

ادامه تکپارتییی+تو اینجا چه غلطی میکنی؟!شوگا آهی کشید.. همیش...

#سناریو_تصویریهای گایز من برگشتم بعد از یک غیبت کبری..

اوکی ولی این مانهوا...🤌🏻🫠

#سناریو_تصویری وووییی اینووو🤏🤏

دو رقیب عشقیپارت ۳از زبان راوی:اون دوتا عاشق با موتور به سمت...

ONLY MINE PART 15میرا . این نامه مال کیه ا/ت تو میشناسی ؟ ا/...

"سرنوشت "p,44....کوک لبخند محوی به دختر کوچولوش زد ....ا/ت :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط