من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام

من گرفتار شبم در پی ماه آمده ام
سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام

سیب دندان زده از دست تو افتاد زمین
باغبانم که فقط محض نگاه آمده ام

چال اگر در دل آن صورت کنعانی هست
بی برادر همه شب در پی چاه آمده ام

شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستند
من به شبگردی این شهر سیاه آمده ام

این همه تند مرو شعر مرا خسته مکن
من که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام
دیدگاه ها (۴)

{محکوم به لمس } part ۳ 杂交种 .. 18 سال بعد ....بیرون آمدن برا...

Fabric of Love~P8در رو زد و مرد موطلایی با چشم های آبی پدیدا...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

ابلیس

رمان انتقام ازدواج کامل

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط