{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Sherlockشرلوک

Sherlock*شرلوک
part 5🌀✒️
جان نگران بود
نگران بابت همه چیز، دخترش گروگان بو ،شرلوک در بیمارستان بود ، نمی‌دانست چه بلایی قرار سرش بیاد
به اونجا رسیدن
یک خرابه ی خیلی دور افتاده بود
جان میدونین اونها با شرلوک کار دارن
پس خودش رو برای جای زخم آماده کرد
جان وارد اونجا شدخالی بود به این که به طبقه دوم رسید
چشمش به رزی خود، ترسیده و درعین حال خسته
یکهو یکی از پشت اصلحه رو روی سر جان گذاشت و گفت : شرلوک کجاست؟!
- تو بیمارستان خودتون میدونید که
- آهان ، پس تا موقعی که حالش خوب بشه پیش من میمونی
-تو کی هستی؟
-دشمن ، یه دشمن ساده ، شما که به این مسائل عادت دارید دکتر واتسون!
بعد سیگاری روشن کرد و گفت :بهتره که روی صندلی بقل دخترتون بشینید، نه؟
بعد یک هو دوتا مرد دورشت هیکل اومدن و جان رو بر روی صندلی بقل رزی نشاندن و دستانش را بستن
اون مرد مردی قد بلند و درعین حال سیاه پوش بود
که کلاهی بر سر داشت و زیاد صورتش معلوم نبود
به ته سیگارش رسیده بود ، با نیشخند از جان پرسید : می‌دونم که جورج اسمین برای شما کار میکنه!
جان با شنیدن این اسم شکه شد ، جورج اسمین! همون دکتر تازه کار که به عنوان اولین کار اومد تو بیمارستان جان؟
جان پرسید :با اون چیکار دارید؟
اون مرد توضیح داد: شما رو هم گول زده نه هه
من سی کیلو جنس دستش داشتم و فرستادمس اینجا تا برام بیاره ، اما نیورد و به من گفت دست تو هست دکـتـر واتــســون ، حالا بگو سی کیلو جنس من کجاست!؟
جان با تعجب گفت : سی کیلو جنس دست من چیکار می‌کنه؟
اون مرد ته سیگارش را روی پشت گردن جان فشرد و گفت :حالا درست جوابمو بده! جنس ها کجان
جان با درد گفت: دست من نیست قسم می‌خورم!!!
مرد دیگر طاقت نیاورد و صندلی جان را بر زمین انداخت و پایش را روی پهلوی جان فشرد: دلت میخواد برای دختر خاطره بد بسازی؟
-خواهش میکنم رزی کاری نکرده ولی کنید بعد هر کاری خواستید با من بکنید خواهش میکنم
-اووو،نه نه نه نه اون باید خورد شدن ترو تماشا کنه!
بعد جان با از روی صندلی بلند کردن اما هنوز دستانش بسته بود
بعد کرد غریبه به آن دو مرد اشاره کرد که بیایند و به جان لگد بزنند
رزی با دهان بسته داد می‌کشید و گریه میکرد ولی هیچ فایده ای نداشت...


ادامه دارد.‌..


پایان پارت ۵
دیدگاه ها (۰)

عجب🫠😁۵۵،۶۶،۷۷

آفکورس که ازش دفاع میکنم✨🙂‍↕️🌀🫠🔪

Sherlock*شرلوکpart 4 🌀 ✒️ جان به خانه خودشان رسید ، چیزی که...

Sherlock*شرلوکpart ۳🌀✒️جان با صبحانه ای که برای رزی درست کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط